تبليغاتX
log
پیدای پنهان
 
پیدای پنهان
 
 
 

yahoo!360 من به روزشد اینجا رو کلیک کنید-اسطوره ای با نمره21 -2

چه تابلوي زيبا و دلربايي است؛ عجب شور و غوغايي برپاست؛ گويي اتفاقي افتاده که اينگونه

 کودک و جوان، ميانسال و کهنسال، زن و مرد به سمت مشرق در حرکتند. چون رودي روان

 که در آبراه پر پيچ و خمي در حرکت باشد، روان گشته اند. عده اي با هم صحبت مي کنند و از

 سرگذشت هاي خود براي يکديگر تعريف مي کنند. بعضي تنها با خود خلوت کرده اند، ذکر مي

 گويند، زمزمه مي کنند، اشک مي ريزند، گاهي آه عميقي مي کشند و گاه تبسمي معني دار بر

 لبانشان نقش مي بندد، نگاهشان به افق دوخته شده و بي وقفه طي طريق مي کنند.

به راستي چه خبر است؟ اينان کيانند و چه مي خواهند؟ به کجا مي روند که اينگونه با خضوع و

 خشوع و با دنيايي از عشق و معرفت در اين مسير خاکي و هواي گرم، آن هم با پاي برهنه در

 حرکت هستند.

آري اين جاده انتهايش مسجد جمکران است و اينان همان عاشقان امام زمان (ع) هستند و به سمت

 آنجا در حرکتند.

اين جاده يکي از جاده هاي قديمي و تقريباً کوتاهترين مسير به مسجد جمکران است که مبداء آن

 در ضلع شرقي قم، انتهاي خيابان چهار مردان ما بين گلزار شهدا (علي بن جعفر) و هنرستان

 قدس واقع شده است. طول اين مسير تقريباً 5 الي 6 کيلومتر است و در ميانه راه به جاده قديم

(که از مسير خيابان شهدا به موازات ريل راه آهن است) مي پيوندد. اين جاده از ميان کوچه باغ

 ها و مزارع و روستاي جمکران گذر کرده، به مسجد جمکران ختم مي شود و هر هفته

(روزهاي سه شنبه، پنج شنبه و جمعه) عاشقان حضرت دوست را به سجده گاه وصال راهنماي

ي مي کند.

ما نيز قصد کرديم که تني به اين درياي بيکران بزنيم و همراه با خيل عشاق به سمت معشوق

 روان شويم و با تني چند از اين رهروان طريق گفت وگو کنيم. به يکي از آنها نزديک مي شويم،

 با خود زمزمه اي دارد:

تا کي به تمناي وصال تو يگانه

اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه ؟

خواهد به سرآيد غم هجران تو يا نه ؟

اي تير غمت را دل عشاق نشانه

جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

ديدم همه را پيش رخت راکع و ساجد

در ميکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد يعني که تو را مي طلبم خانه به خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو

در ميکده و دير که جانانه تويي تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو

مقصود تويي کعبه و بتخانه بهانه

همينطور اين اشعار را زمزمه مي کند و اشک مي ريزد.

سلام مي کنم، با گرمي جواب داده و »التماس دعا« مي گويد.

- مي توانم وقت شما را بگيرم ؟

- خواهش مي کنم .

- به کجا مي رويد؟

- نگاه معني داري کرد و گفت: جمکران .

- براي چه مي روي؟

- به عشق ديدار مولا و مدد جستن از او.

- چند وقت است که به مسجد مي آئيد؟

- خيلي وقت است. از زماني که قم هستيم. هر وقت که فرصتي مي شد مي آمديم، ولي چهار پنج

 سال قبل با چند تن از دوستان قصد کرديم که هر هفته پياده بياييم و تقريباً نزديک به يک سال هر

 هفته آمديم. امّا مشکلاتي پيش آمد و نتوانستيم که اين استمرار را حفظ کنيم و از آن پس هر وقت

 که بتوانم چه پياده و چه با ماشين مي آيم .

- نذر داري؟

- خير .

- پس چرا اين راه را مرتب آنهم با پاي برهنه مي آيي؟

- به احترام آقا »فَاخلَع نَعلَيکَ اِنَّکَ بِالوادِالمُقَدَّسِ طُوي« به عشق زيارت آقا !

در بيابان گر به شوق کعبه خواهي زد قدم

سر زنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور اين راه، راه مقدسي است، اهل بيت عليهم السلام

همان مقام قرب الهي هستند و اين وادي متعلق به منجي عالم بشريت حضرت مهدي (ع) است .

- آيا همه کساني که اين مسير را طي مي کنند با همين عقيده و هدف مي آيند؟

هر کسي از ظن خود شد يار من          از درون من نجست اسرار من

هر کسي به يک نيت و آرزويي در اين مسير قدم مي گذارد. عده اي به قصد زيارت آقا مشرف

 مي شوند که البته اکثراً همين نيت را دارند و عده اي نذر کرده اند، عده اي هم براي برآورده

شدن حوائج خود مي آيند و...

- آيا تا کنون کسي حاجت گرفته است ؟

اگر کسي حاجتي نمي گرفت اين همه حضور معني نداشت ؟ همه اينها به سهم خود حاجت گرفته

 اند. علماي بزرگ هم اين راه را آمده اند و حاجات عديده اي گرفته اند .

- خود شما تاکنون حاجتي گرفته ايد؟

حاجت من زيارت آقاست که البته اين توفيق هنوز نصيبم نشده، ولي من هر چه دارم از لطف و

 عنايت خداوند وائمه معصومين (ع) به خصوص آقا دارم، خيلي عنايت کرده اند. از موقعي که

 تقريباً مرتب مي آمديم به طور مکرر لطف الهي شامل حالم شده و اين الطاف همچنان ادامه

 دارد.

- مي شود کمي توضيح دهيد؟

براي توضيح بايد کمي به قبل برگردم. از همان اوايل جنگ ( سال 1359) درس را رها کردم و

 به جبهه رفتم. پس از مدتي که از جبهه برگشتم ديگر درس را ادامه ندادم و به کار مشغول شدم.

 البته در اثناي جنگ يکي دو بار ديگر توفيق پيدا کردم که به جبهه بروم. به هر تقدير چند سال

پس از پايان جنگ (در سال 73) تصميم به ادامه تحصيل گرفتم، دوران دبيرستان را سپري کردم

و در همين ايّام بود که تقريباً مرتب به جمکران مي رفتم. پس از اخذ ديپلم اقوام، آشنايان و حتي

همکاران مرا تشويق مي کردند که ادامه تحصيل بدهم، ولي من به دليل اينکه شاغل و متاهل بودم

و دو فرزند داشتم، ادامه تحصيل برايم مشکل بود. لذا يک سالي وقفه افتاد. سال بعد براي کنکور

 ثبت نام کردم و با اينکه حدود يک هفته بيشتر براي خواندن دروس وقت نگذاشته بودم مرحله

اول را پشت سر گذاشتم، مرحله دوم نيز به همين صورت سپري شد و با رتبه خوب و با شرايط

 بسيار مطلوب به دانشگاه راه يافتم.. يعني هم در رشته دلخواه قبول شدم و هم در مجتمع آموزش

 عالي قم و هم به صورت روزانه قبول شدم و اين جز لطف وعنايت آنان چيز ديگري نبود. سپس

 در همان سال اول دانشگاه، سفري را که حتي در خواب هم نمي توانستم تصور کنم برايم پيش

آمد و آن تشرف به بيت الحرام و انجام حج تمتع بود. آن هم بدون هيچ هزينه اي. دو سال بعد هم

 براي بار دوم اين سفر ملکوتي نصيب من گرديد که اين نيز از الطاف خفيه الهي و عنايت آقا بود

 و اميدوارم که اين سفر نصيب همه علاقه مندان بشود و من هم توفيق تشرف مجدد را پيدا کنم .

- از ايشان خداحافظي کرده و او را با خلوت خودش تنها مي گذارم و به مسير ادامه مي دهم و

 پس از مدتي با يکي ديگر از اين رهپويان گفتگو مي کنم:

- آقا! سلام عليکم .

- عليکم السلام و رحمه الله و برکاته .

- اهل کجا هستيد؟

- اهل شمال ولي ساکن تهران هستم .

- چند وقت است که به جمکران مي آييد؟

- خيلي وقت است. معمولاً با هيأت محل مي آئيم ولي از اين راه به صورت پياده اولين باري

است که مي آيم. تاکنون نمي دانستم که اين راه هم وجود دارد. يکي از اقوام قمي از اين راه

برايم گفت و آدرس آن را به من داد قصد کردم که اين بار از اين راه بيايم .

- حاجت من زيارت آقاست و ديدن ايشان، البته گاهي حوائجي داشته ام و يکبار هم نذر کرديم.

مدتي قبل خانم من بيماري صعب العلاجي داشت. آمدم مسجد جمکران و نذر کردم که اگر حالش

 خوب شود يک وعده غذا براي زائرين تهيه کنم . پس از مدتي همسرم کاملاً خوب شد و الان

 اين نذر را بدهکار هستم. يکي دو بار هم آقا را در خواب ديده ام. يک بار خواب ديدم که در

 مسجد جمکران هستم و نماز مي خوانم بعد از فارغ شدن از نماز شخصي که کنار من نشسته

بود، به من گفت که بيا برويم خدمت آقا، گفتم برويم و بعد به حياط مسجد آمديم، ديدم جواني

خوش سيما روي تختي دراز کشيده، ايستادم و براي شخصي که همراه من بود گفتم که برو جلو

 و از آقا بخواه که دعا کند تا حاجت تو برآورده شود و به او گفتم حاجت تو تعجيل در ظهور آقا

باشد.او هم جلو رفت و مرتب گريه مي کرد واز آقا مي خواست تا دعا کند که حاجت او برآورده

 شود.و در همين حال از خواب بيدار شدم. ولي اميدوارم که در بيداري خدمت آقا برسم .

نزديک مسجد رسيده بوديم. کمي بيش از يک ساعت راه آمده بوديم. هنگام غروب بود کاروان

هاي متعدد در حال پياده شدن از اتوبوس ها بودند، سيل جمعيت به طرف مسجد روان بود. وارد

 حياط مسجد شديم مردم گروه گروه در حياط مسجد نشسته بودند، عده اي مشغول استراحت، عده

 اي مشغول درست کردن غذا، عده اي در حال نماز و نيايش و... به مسجد مي رسيم، جلوي

 مسجد را فرش کرده اند .انبوه جمعيت منتظر اقامه نماز جماعت هستند، جايي را براي نشستن

 پيدا کرديم و مهياي نماز شديم. پس از نماز مغرب و عشاء به داخل مسجد رفتم نماز تحيت مسجد

 و سپس نماز امام زمان (ع) را به جاي آوردم. سپس به قسمت امور فرهنگي و ثبت کرامات

مراجعه کردم. مسئول اين قسمت حجة الاسلام شاهيني بود. از ايشان در باره اين راه خاکي

 سؤال کردم. ايشان نيز در حد توان اطلاعاتي را در اختيار بنده گذاشتند و چند نفر از مؤسسين

 اين راه را نيز به بنده معرفي کردند که يکي از اين افراد آقاي حاج عبدالله خردمند از کسبه قم

بود. با ايشان تماس گرفتم و ايشان توضيحات زير را در اختيار ما گذاشت:

قبل از اينکه اين راه احداث شود سه راه ديگر براي جمکران وجود داشت. يکي راهي است که

از کنار کوه خضر عبور مي کند و تردد از اين مسير بسيار کم صورت مي گرفته است. راه

 ديگر از انتهاي خيابان صفائيه (شهدا) و به موازات ريل راه آهن بوده که الان اين راه آسفالت

 شده و لذا رفت و آمد ماشين از اين مسير خيلي زياد شده است. قبل از اينکه جاده فعلي از سمت

 جاده کاشان تاسيس بشود بيشتر رفت و آمد (با وجود اينکه جاده خاکي بوده است ) از همين جاده

 صورت مي گرفته است .

راه سوم نيز همين راه فعلي است که بسيار وسيع شده و تردد اصلي از اين راه صورت مي

گيرد.ولي همانطور که عرض کردم به خاطر اينکه اين راه ها فاصله زيادي تا مسجد داشتند،

تصميم گرفتيم که اين راه را احداث کنيم که اين مسئله مربوط به سال هاي 1340 و 1341 است.

اين راه همانطور که مشاهده کرديد از ميان باغ ها و مزارع عبور مي کند بنابراين براي جلب

 رضايت مالکين تلاش زيادي کرديم. و اين موجب حوادث زيادي گرديد که هر کدام با کرامت آقا

 مرتفع گرديد. يکي از اين کرامات مربوط به يکي از مالکيني بود که ملک او در مسير اين جاده

 قرار داشت. اين ملک مربوط به حاج آقا شهاب اشراقي داماد مرحوم امام بود. ايشان به هيچ

 عنوان حاضر نبود که مقداري از زمين خود را به ما بفروشد. ما نيز هر چه تلاش مي کرديم بي

 فايده بود. حتي خدمت حضرت امام (ره) رسيديم ودرخواست کرديم تا پا در مياني کند. امام هم

 قضيه را به آقاي اشراقي گفتند ولي ايشان راضي نشده بود. مدتي از اين قضيه گذشت. روزي

 حاج آقا شهاب دنبال ما فرستادند. وقتي خدمت ايشان رفتيم گفتند که برويد و هر کجاي زمين را

که مي خواهيد علامت گذاري کنيد تا به شما واگذار کنم. ما در عين حال که خيلي خوشحال شده

 بوديم ولي متعجب بوديم که چه شده که ايشان حاضر شده زمين را واگذار کند. به هر حال ما

 رفتيم و محل عبور جاده را مشخص کرديم و ايشان آمدند و محل را به ما واگذار کردند. ضمناً

ما را براي شام به منزل خود دعوت کردند. شب هنگام ما قضيه را ازايشان جويا شديم و از علت

 آن همه مخالفت و اين موافقت سوال کرديم. ايشان ابتدا حاضر نبودند که پاسخ ما را بدهند ولي

 پس از اصرار زياد با حالتي متاثر گفتند که من يک روز عصر به خانه آمدم ديدم فرزندم نقش

 زمين شده، رنگ او کبود گرديده و نفس هاي آخر را مي کشد .نمي دانستم چه کنم و به کجا

بروم ،نه دکتري بود، نه وسيله اي و نه کاري از دست ما ساخته بود. از خانه بيرون آمدم. رو به

مسجد جمکران کردم و به آقا گفتم اگر فرزندم را نجات بدهي از هر کجاي زمين که بخواهي

براي جاده مي دهم. اين را گفتم و به داخل خانه برگشتم ديدم فرزندم نشسته و حال او کاملاً خوب

 است و بقيه ماجرا .

البته چندين مورد ديگر در رابطه با احداث اين جاده اتفاق افتاده که الان به طور کامل در خاطرم

 نيست.

خلاصه با همه اين مشکلات ما جاده را احداث کرديم و پس از اتمام آن جشني ترتيب داديم و از

 همه علما از جمله حضرت امام (ره) نيز دعوت کرديم - البته ايشان به دلايلي تشريف نياوردند -

 تا در جشن ما شرکت کرده و راه را افتتاح نمايند. واين جشن به خوبي برگزار شد و از آن پس

 بيشتر افرادي که قصد پياده رفتن به مسجد را دارند از اين راه رفت و آمد مي کنند.

طبق نقل علماي زيادي از اين راه و راه قبلي به صورت پياده به مسجد جمکران مشرف شده اند

و کرامات زيادي نيز در اين رابطه وجود دارد. از جمله علمايي که از اين راهها به مسجد

 مشرف مي شدند حضرات آيات حائري يزدي، بروجردي، سيد محمد تقي خوانساري، اراکي،

 گلپايگاني، مرعشي نجفي، امام خميني، حجت کوه کمره اي، موسوي زنجاني، فاضل لنکراني،

 صافي گلپايگاني، سبحاني، بني فضل، پاياني، فاطمي، مجتهدي تهراني، محسني ملايري و...

هستند که بعضاً به طور مکرر اين مسير را پياده ،در گرما و سرما طي کرده اند.

کرامات و حکايات زيادي در باره مسجد جمکران از علما نقل شده که من در اينجا به برخي از

 آنها اشاره مي کنم:

حضرت آيت الله سيد مهدي مرعشي نقل مي کنند که مدتي بود در قم باران نباريده بود و مردم و

 به خصوص کشاورزان در فشار بودند. حضرت آيت الله حجت کوه کمره اي چهل نفر از طلاب

 را انتخاب نمودند و فرمودند که فردا صبح پياده، به مسجد جمکران برويد و بعد از نماز صاحب

 الزمان (ع) زيارت عاشورا را بخوانيد ودعا کنيد که با عنايت حضرت ولي عصر (ع) خداوند

 باران بفرستد و سپس براي نهار به منزل من بياييد.فردا صبح همه چهل طلبه رفتند و هنگام

مراجعت چنان باراني در گرفت که وقتي به منزل آيت الله حجت رسيدند لباس هاي آنها به قدري

 خيس شده بود که وقتي آن را فشار مي دادي آب جاري مي شدو اين از کرامات آن حضرت

بود.

حضرت آيت الله فاضل لنکراني نقل مي فرمايند که: من قبل از آمدن آيت الله بروجردي به قم،

خواب ديدم که در حياط مسجد جمکران هستم و شيخ طوسي روي منبري نشسته و تمام حياط پر

 از طلبه است . وقتي خواب را براي مرحوم پدرم نقل کردم، فرمودند: تعبير من اين است که

شخصيتي به قم خواهد آمد و طلاب در اطراف او جمع شده و حوزه رونق خواهد گرفت. طولي

 نکشيد که حضرت آيت الله بروجردي به قم تشريف آوردند و ايشان بسيار به شيخ طوسي و آثار

او اهميت مي دادند.

حضرت آيت الله فاضل نقل مي فرمايند که هر وقت براي آيت الله بروجردي مشکلي پيش مي آمد

 مرحوم پدرم به ايشان عرض مي کردند که يک قرباني براي مسجد جمکران بفرستيد تا رفع

 مشکل شود.

حضرت آيت الله بروجردي قدس سره مي فرمودند اگر موفق بشوم در قم دو کار انجام خواهم

 داد. يکي راه مسجد جمکران را باز خواهم کرد، دومي بيمارستاني در شهر قم بنا خواهم

نمود.ايشان مي فرمودند اگر براي من مقدور بود نمازهاي واجب روزانه را در مسجد جمکران

 ادا مي کردم .

حضرت آيت الله سبحاني از قول امام(ره) نقل مي کردند که پنجشنبه و جمعه اي بر ما نمي

 گذشت مگر اينکه با دوستان جلسه انسي تشکيل داده و به خارج از قم و بيشتر به سوي جمکران

 مي رفتيم .

از تعداد افرادي که ازاين راه به صورت پياده رفت و آمد مي کنند آمار دقيقي در دسترس نيست

 ولي بنابر شواهد و قرائن هر هفته بيش از هزار نفر از اين راه به مسجد جمکران مشرف مي

 شوند.

مطالب این پست از نوشته های اقای وحيد لطيفي هست که از همین جا ازشون تشکر میکنم

yahoo!360 من به روزشد اینجا رو کلیک کنید-اسطوره ای با نمره21 -2

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط سید علی حسینی  | 
 
  بالا