تبليغاتX
log
JavaScript Codes
الهم صل علي محمد وآل محمد

پیدای پنهان
از ماست که بر ماست!!بررسی وقایع دانشگاه ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح ماجرا
بعداز ظهر روز سه شنبه یازدهم اردیبهشت، آقای نورالدین زرین کلک یکی از اساتید حق التدریس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، بر سر کلاس «تصویر سازی» در حال بازدید از کار طراحی یکی از دانشجویان بود. در طرح آن دانشجو، فرشته‌ای تصویر شده بود که مو برسر نداشت. استاد مذکور خطاب به وی می‌گوید: چرا این فرشته مو ندارد؟ فرشته بدون مو زیبا نیست.
.در این میان «ه.سین» دانشجوی دیگر این کلاس خطاب به استاد می‌گوید: فرشته به خاطر فرشته بودن است که دوست‌داشتنی است و نه به خاطر ظاهرش. من فرشته را به همین خاطر دوست دارم و ظاهرش دلیلی بر دوست‌داشتن آن نمی‌شود. استاد مذکور به وی که یک دانشجوی محجبه است، می‌گوید" حتما تو هم کچلی که از این فرشته خوشت می‌آید" در این حین استاد دست خود را به زیر پوشش این دختر محجبه برده و  موی‌اش را از زیر روسری بیرون میکشد و به دانشجویان میگوید:" نه ، این کچل نیست و مو دارد". در این حین دانشجویان دیگر با قهقهه این دختر محجبه را مورد تمسخر قرار می دهند.
.دختر دانشجو پس این عمل زشت، به شدت متأثر شده اما به دلیلی کلاس را ترک نکرد. عمل وقیحانه‌ی این استادنمای دانشگاه باعث خشم گسترده دانشجویان متعهد دانشگاه‌ها شده و تجمع اعتراض‌آمیز آنان مقابل درب دانشگاه تهران را در پی داشته است.
توجه : خوب ! ما دوباره متحد شدیم !!! بعد از صحبت های زیاد به این نتیجه رسیدیم که برای حفظ اتحاد آن هم در این سال این کارانجام بشه .  امید وارم در حوادث مشابه ( انشا الله که دیگر پیش نیاید ) بیشتر حواسمان جمع باشد .

پیش گفتار ؛ یکی از شیوه هائی که در عرف تحرکات سیاسی شناخته شده است ، این گونه بیان می شود : « ابتدا حرکات کوچک شبه ایذائی انجام می شود تا عکس العمل طرف مقابل را بسنجند و بر پایه میزان تحرک و حساسیت حریف برای برنامه های بعدی برنامه ریزی می کنند »
گفتار ؛
در هفته اخیر ۲ اتفاق مهم در عرصه دانشگاه های ما رخ داد . این وقایع اگرچه از لحاظ هدف و نوع انجام به کلی متفاوت بودند اما متاسفانه هر دو ، ضربه خود را دقیقا بر یک ناحیه از پیکره جامعه وارد کردند .  با یک نگاه کلی به این رویداد ها به یک نکته اساسی و مهم خواهیم رسید که مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران لازم است به آن توجه ویژه ای مبزول کنند . چنانکه انشا الله همین گونه خواهد بود .
پرده اول :
در حادثه ای که دانشگاه امیرکبیر عرصه آن بود ، طی اقدامی برنامه ریزی شده ، اصول کلی مبانی فکری نظام ج.ا.ا مورد هتاکی قرار گرفته اند . اما چیزی که بیش از این توجه مسئولین و دانشجویان را طلب می کند این است که چنین رفتار های ناجوان مردانه ای مسبوق به سابقه بوده اند . «... اين كار اولين باري نبود كه توسط اين نشريات و گروه هاي حامي آنان انجام مي شد بلكه آنان توهين هاي مشابهي نيز پيش از اين انجام داده بودند  به عنوان یک نمونه بد نیست به این جملات قدری دقیق تر نگاه کنید . «... ما تندترين مواضع را عليه خط قرمزهاي نظام- از جمله انرژي هسته اي و مسئله فلسطين- گرفتيم، طوري نشد، كسي به سراغ ما نيامد... » به وضوح مشخص است که این افراد بارها آستانه تحمل نظام ( و یا دانشجویان ) را با بیاناتی !! از این دست سنجیده اند و فرار به جلوی شتابزده ایشان در این واقعه هم نشان از آن داشت که احتمال خروج از این آستانه را در ذهن داشته اند .
در اینجا این سوال به وجود می آید که اگر در همان اولین اقدامات ، برخورد های مناسب و البته به جا از طرف مسئولین دانشگاه صورت می گرفت ، این گونه کارد به استخوان می رسید ؟
پرده دوم :
در واقعه ای که در پردیس هنر دانشگاه تهران رخ داد اگر چه اقدامی برنامه ریزی شده و مدون وجود نداشت ( یا لا اقل شاهدی بر این مدعا وجود ندارد ) لکن ، پیشینه و منش زرین کلک گویای این مطلب است که ایشان یک استاد به معنی انقلابی و اسلامی آن نیست . شاید به دیدی سکولار و تنها با تکیه بر دانش هنری ایشان ( البته هنر مادی - خالی از انگیزه های اللهی ) بتوان دلیل تدریس چنین موجودی را در دانشگاه تهران ( نماد تحصیلات عالی در ایران !! ) توجیه کرد .
وقتی این حادثه بی شرمانه را در ذهن مرور می کنم ، به این نتیجه می رسم که در حوزه اندیشه و دانسته های این جناب !! چنین کاری نه تنها قبح ذاتی ندارد ، بلکه در راستای برقراری ارتباط نزدیک و صمیمی با دانشجو ، خیلی هم پسندیده است . به این نتیجه می رسم که شریعت در تصمیم گیری های این مرد ! هیچ نقشی ندارد . در نتیجه نه تنها در آن شرایط کاری را که می خواسته انجام بدهد زشت نمی پنداشته ، بلکه احتمالا هنوز هم احساس پشیمانی نمی کند . ( البته ممکن است به خاطر از دست دادن کرسی تدریس کمی ناراحت باشد )
این نکته که در دانشگاه های ما ، وقتی سخن از اسلامی سازی فضا به میان می آید ( اگر بیاید ) تنها یک سری راهکار ها و برنامه های فرهنگی با محوریت اسلامیزاسیون !! دانشجویان در نظر قرار می گیرد ؛ حائز اهمیت است . در حالی که پاک بودن استاد ، به مراتب بر روی سلامت و کیفیت خروجی یک نظام آموزشی موثر است
در ادامه‌ی روند افزایش جایزه‌ی هکر سایت نورالدین زرین‌کلک، جوایز دیگری از سوی دو تشکل اینترنتی به این فهرست اضافه شد.
به گزارش سایت «محاکمه»، یکی دیگر از وبلاگ نویسان، با اهدای یک سکه‌ی تمام بهار آزادی به جوایز نقدی این طرح افزود. همچین یکی از اعضای هیئت مؤسس «مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان» اعلام کرد با اختصاص 100 مگابایت فضای رایگان و یک دامنه‌ی اختصاصی، به این جایزه کمک خواهد کرد.
پس از این خبر، فهرست جوایز اهدایی به هکر سایت نورالدین زرین‌کلک به این شرح است:
- یک سکه‌ی تمام بهار آزادی / وبلاگ توهمات یک دانشجوی بسیجی غرب‌زده
- یک ربع سکه‌ی بهار آزادی / وبلاگ جان‌فدا
- یک سکه‌ی تمام بهار آزادی / یک بلاگر
- 100 مگابایت هاست و یک دامنه / مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان
گفتی است طرح جایزه برای هک شدن سایت نورالدین زرین‌کلک، از سوی یکی از وبلاگ‌نویسان مطرح شده که با استقبال سایر وبلاگ‌نویسان مسلمان، تاکنون شاهد افزایش ارزش مادی آن بوده‌ایم. 
                         سوابق استاد هتاك در دانشكده هنر
روزنامه كيهان نوشت:

نورالدين زرين كلك (متولد 1311) از سال 1336 در مجموعه هنر «دربار شاهنشاهي» مشغول به فعاليت شد و بطور همزمان سرپرستي ايرانياني كه مؤسسه انتشاراتي فرانكلين را ياري مي كردند بعهده داشت. انتشارات فرانكلين در تهران به طور رسمي شعبه ايراني مؤسسه فرانكلين آمريكا بود و در ذيل شناسنامه كتاب هايي كه منتشر مي كرد، مي نوشت: «با همكاري سفارت آمريكا در تهران»:

نورالدين زرين كلك از دهه 1340 در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس در رشته انيميشن مشغول بود و همزمان با راديو تلويزيون رژيم شاه همكاري مي كرد و براي آن برنامه مي ساخت.
زرين كلك در دوره همكاري با انتشارات فرانكلين - 1335 تا 1357 - سلسله كتاب هايي با عنوان «دانستني هايي از فرهنگ و تاريخ ملل جهان» با همكاري يك گروه كه زير نظر او كار مي كردند، منتشر كرد كه تعداد آنان از 20 جلد تجاوز مي كرد. كتاب هاي فوق كه با جلد اعلا و كاغذ ويژه براي نوجوانان تهيه و عرضه مي شد حاوي انيميشن هاي بسيار مستهجن بود بگونه اي كه زنان و مردان بدون هرگونه پوششي به تصوير درآمده بودند. در اين كتاب ها تلاش زيادي به عمل آمد تا نوجوانان و جوانان ايراني فرهنگ شرقي را عامل انحطاط و غرب را بهشت برين تصور نمايند.

زرين كلك و دوستان همكار او در مؤسسه فرانكلين با پيروزي انقلاب اسلامي به انزوا رفتند وبامهيا ديدن فضاي فعاليت در دوم خرداد بار ديگر به عرصه فعاليت فرهنگي- سياسي كشور بازگشتند ولي عليرغم آنكه از حمايت بي دريغ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دوره عطاءالله مهاجراني و جريانات همسو با آن برخوردار بود حاضر به حركت در چارچوب منافع ملي ايران نشد و پاسخي به حمايت هاي جريان دوم خرداد از خود نداد.

زرين كلك در دوران دوم خرداد تقويت شد و اين در حالي بود كه اين جريان به نيروهاي جديد هنري كه آثار برجسته و كم نظيري در زمينه انيميشن ارائه مي كردند، بها نمي داد و به چهره هاي وابسته به مراكز خارج از كشور اعتماد و اتكاي بيشتري داشت. زرين كلك در اين فضا لقب «پدر انيميشن ايران» دريافت كرد و به وفور در عرصه هاي رسانه اي كشور حضور يافت. او بار ديگر طي 4-3 سال گذشته براي همكاري به تلويزيون فرا خوانده شد و اگرچه امكانات وسيعي از اين رسانه را در اختيار گرفت ولي در عمل كار خاصي براي آن انجام نداد. او همزمان در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس فرا خوانده شد و اين در حالي بود كه بيش از دو دهه از بازنشستگي او مي گذشت.

اقدام دو روز پيش او در دانشكده هنر و هتك حرمت او به حجاب در شرايطي كه فضاي كشور تحت تأثير اقدام مثبت نظام اسلامي در برخورد با مفاسد اخلاقي قرار دارد، بسيار معنادار است. او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.


براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.
روزنامه كيهان نوشت:
نورالدين زرين كلك (متولد 1311) از سال 1336 در مجموعه هنر «دربار شاهنشاهي» مشغول به فعاليت شد و بطور همزمان سرپرستي ايرانياني كه مؤسسه انتشاراتي فرانكلين را ياري مي كردند بعهده داشت. انتشارات فرانكلين در تهران به طور رسمي شعبه ايراني مؤسسه فرانكلين آمريكا بود و در ذيل شناسنامه كتاب هايي كه منتشر مي كرد، مي نوشت: «با همكاري سفارت آمريكا در تهران»:

هدف اصلی این انتحار ایجاد فضای آشوب و درگیری بین مردم و دانشجویان متعهد با غوغاسالاران و لمپن ها و متشنج کردن جو عمومی کشور، آن هم در سالی که از سوی مقام معظم رهبری به نام "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده، بود. اما خوشبختانه با تیزهوشی دانشجویان حزب اللهی این توطئه ناکام ماند و آنان بهیچوجه وارد درگیری فیزیکی نشدند و صرفا اعتراض خود را با تحصن و تجمع و اقدامات سمبلیک به نمایش گذاردند.
هر چند مدیران مسئولان 4 نشریه هتاک اینطور ادعا کرده اند که:
" عده ای با چاپ و توزیع شب نامه هایی توهین آمیز از عناوین و لوگوهای نشریات اینجانبان سوء استفاده کرده اند"
لیکن با یادآوری مطالب موهونی که در روزها و ماههای گذشته در نشریاتشان به چاپ می رسیده (که تعدادی از این مطالب سخیف در ابتدای این نوشتار ذکر شد) به این نتیجه می رسیم که خیلی هم غیر محتمل نیست که این اقدام توسط خود آنها به انجام رسیده و حالا با این مظلوم نماییها قصد فرار از مجازات را دارند و عقل هم حکم می کند که بنابر سوابق بسیار مخدوش، اصل را بر انجام این جنایت توسط آنها در نظر بگیریم مگر خلافش را ثابت نمایند.
با این اوصاف اگر مسئولان امر قصد دارند تا از بروز مکرر چنین فجایعی جلوگیری نمایند بایستی عوامل این توطئه نفرت بار را شناسایی و طعم شدیدترین تقاص ها را به آنها بچشانند؛ وگرنه این بار دانشجویان فقط " قفل نمادین" بر در دانشگاه نمی زنند بلکه بهیچوجه وجود نحس عوامل هتاک به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و ولایت مطلقه فقیه را روی زمین، برنمی تابند ...


                 زرین‌کلک همواره به مذهبی‌ها اهانت می‌کرد


روزنامه اعتماد ملی در شماره‌ی امروز خود (دوشنبه 17 اردیبهشت 86) نامه‌ی اعتراضی یکی از دانشجویان دانشگاه هنرهای زیبا را منتشر کرد.
در بخشی از این نامه‌ی اعتراضی آمده است: « آیا بهتر نبود قبل از تنظیم این گزارش از ما دانشگاهیان در مورد رفتار گستاخانه آقای زرین کلک با دانشجویان دختر، تحقیقی به عمل می آوردید و سپس ایشان را به کرات به عنوان پیش کسوت مورد تجلیل قرار می دادید؟ شکایات از آقای زرین کلک در مدتی که وی در دانشکده هنر تدریس می کرده است قابل پیگیری است، بنابراین عملکرد این به اصطلاح پیش کسوت چندان نامشخص نیست.»
نویسنده‌ی این نامه با بیان توضیحاتی درباره‌ی دانشجوی محجبه، وی را شاگرد اول مقطع کارشناسی معرفی کرده که بارها مورد اظهارات توهین‌آمیز زرین‌کلک واقع می‌شده است. تا آن‌که در آخرین مرتبه و در روز سه‌شنبه، استاد هتاک، مرتکب عمل زشت خود شده اما دختر دانشجو با حفظ کرامت استاد تا پایان کلاس موضعی نگرفته و پس از آن از طریق مسئولین دانشگاه اقدام می‌کند.
در بخش دیگری از این نامه آمده است: «صرف نظر از رفتار آقای زرین کلک، عدم تحمل نیروهای معتقد و مومن از ویژگی های ایشان در کلاس درس است. چرا باید فردی در مقام استاد نتواند باورهای اعتقادی دانشجو را تحمل کند و به جرم اینکه اعتقادات دینی وی را نمی پسندد به هر بهانه‌ای ‌ وی را تحقیر نماید تا مجبور به ترک کلاس شود؟ آیا اصولاً شما به عنوان یک روشنفکر چنین فضایی را مناسب با شأن دانشگاه‌ها می‌دانید؟ اگر نمی‌دانید، چرا در مقام دفاع از چنین فرد بی‌ظرفیتی بر می‌آیید؟»
از اظهارات نویسنده‌ی این نامه چنین می‌توان دریافت که، زرین‌کلک همواره در توهین به دانشجویان شهره و ارتکاب چنین اعمال زشتی از او، دور از ذهن نبوده است. بر این اساس، مسئولین وزرات علوم و دانشگاه تهران باید پاسخ دهند چرا اجازه‌ی فعالیت چنین بیمار اجتماعی را در یکی از مهم‌ترین مرکز آموزش عالی کشور داده‌اند؟
روزنامه‌ی اعتمادملی گرچه نام نویسنده‌ی متن را افشا نکرده است، اما ادعا می‌کند نام وی در دفتر روزنامه محفوظ خواهد بود.

 .

در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟

رجانيوز: پس از حوادث اخير دانشگاه اميركبير كه با ساختارشكني و اهانت به مقدسات توسط چند دانشجونماي فريب خورده آغاز گرديد، بعد ازظهر سه شنبه هفته جاري نيز يك استاد حق التدريسي دانشكده هنر دانشگاه تهران، دست به حركتي بي شرمانه زد.

اباحه گري به جاي مانده از دوران ويرانگري فرهنگي، نقطه ضعف بزرگي براي دانشگاههاست كه لزوم تجديد نظر اساسي و بازسازي اين ويرانه را هر از چندگاهي در وقايعي تأسف بار، به رخ مي كشد.

عصر روز سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت‌ماه يعني درست يك شب قبل از سالروز بزرگداشت مقام بلند و انسانساز معلم در دانشگاه تهران، واقعه‌اي ناگوار رخ داد كه در آستانه اين روز گرامي، تاملي جدي در فضاي دانشگاهي كشور را گوشزد مي نمايد. به نكات زير توجه كنيد:

1. مبارزه با مظاهر فرهنگ بيگانه، بي‌حرمتي به عفت عمومي، بدحجابي و... در دستور كار مراكز انتظامي كشور و مطالبه مردم است.

2. جمهوري اسلامي، همواره به قانون لائيك كشور فرانسه كه مفهوم آزادي را با منع حجاب اسلامي در دانشگاه‌ها نقض كرده است معترض بوده و حامي تفكر آزادي اديان با حفظ شئونات فرهنگي جامعه مي باشد.

3. در هر تمدن فرهيخته، هنرمندان، داعيه‌داران انتقال فرهنگ و ادب انساني، ملي و ديني‌اند.

4. هنر برجسته‌ترين و نيكوترين زبان انتقال مفاهيم انساني است.

5. دانشجويان اين سرزمين در سر كلاس‌هاي درس، از اساتيد برجسته خود هنر فرهيخته را دريافت و با ذوق جوان خود تركيب نموده و به آثار هنري امروز اين سرزمين تبديل مي‌كنند.

اما در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟

اين اتفاق ناگوار هر چند نادر، اما تلنگري است براي آنكه بر شاخصه‌هاي آموزشي، انساني و فرهنگي خود مروري داشته باشيم.

نقاشي‌هاي دانشجويان روي ميزي در ميانه كلاس چيده شده است. استاد! كنار ميز نشسته و دانشجويان گرداگردش حلقه زده‌اند. يكي دو نفر روي ميز نشسته‌اند و از پهلو نظر مي‌دهند. ديگران هم هر كدام از سمتي دستي دراز كرده‌اند و چيزي مي‌گويند. دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند. يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه - دختري چادري- لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...! استاد سر بلند مي‌كند كه: تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟! و در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد! هاجر شوكه شده است و در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان آواري از تصاوير وهم انگيز بر سرش خراب مي‌شود.

نتيجه‌گيري:

قرار است همان دانشجويان نامبرده، همان فرهنگ ديني را براي همين ايران عزيز خودمان به تصوير هنري بكشند!

بنابراين گزارش، زرين كلك استادنمايي كه به صورت حق التدريسي در اين دانشكده فعاليت مي كرده و دست به اين حركت شنيع زده از دانشگاه اخراج شده است. با اين وجود ظهر پنج شنبه بيش از 1000 نفر از دانشجويان دانشگاههاي تهران با تجمع در مقابل سر در اصلي دانشگاه تهران، خواستار برخورد قضايي و اشد مجازات در مقابل اين حركت غيراخلاقي شدند.

به گزارش خبرنگار رجانيوزدر اين تجمع كه با اقامه نماز جماعت ظهر و عصر همراه بود، نمايندگان دانشجويان با محكوم كردن اين اتفاق، بر تصفيه دانشگاهها از افراد هنجارشكن تأكيد كردند. بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي دانشگاه تهران نيز در بيانيه اي با اشاره به سخنان حضرت امير (ع)، پس از ربودن خلخال از پاي زن يهودي، بر مقابله جدي و خشكاندن ريشه هاي اباحه گري در دانشگاهها تأكيد كرد.

دانشجويان در اين تجمع با سردادن شعارهايي نظير "انقلاب فرهنگي، تكرار بايد گردد"، "دانشگاه اسلامي، جاي منافقين نيست" و "مرگ بر منافق"، حوادث اخير را محكوم و بر هوشياري در مقابل توطئه ي آشوبگرانه دشمن در دانشگاهها تأكيد كردند.

 

گزارش از تجمع دانشجويان در دانشگاه تهران

جمعی از دانشجویان به دعوت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به وقایع اخیر این دانشگاه، ظهر دوشنبه مقابل مسجد و دفتر رییس دانشگاه تهران تجمع کردند.

یکی از دانشجویان با بیان اینکه «ما اینک بیدار شده‌ایم و در صددیم کفاره سکوت خود را بدهیم»، افزود: «آمده‌ایم تا بخواهیم محیطی ایمن از شرارت و نگاه‌ها را در دانشگاه داشته باشیم تا دانشگاه جایی انسان‌ساز و نه انسان‌سوز باشد و سرانجام آمده‌ایم تا بگوییم از سنگرمان، حجابمان و صاحب امرمان بیش از پیش دفاع خواهیم کرد

دانشجویان پس از قرائت بیانیه‌ای، به سمت دفتر آیت‌الله عمیدزنجانی رییس دانشگاه تهران حرکت کردند و در راه شعارهای "ما شیعه‌ی علی‌ایم ذلت مراممان نیست"، "ما پیرو زهراییم عصمت شعار ماست"، " ای زن به تو از فاطمه این‌گونه خطاب است ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است"، "سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن"، "ریاست دانشگاه امنیت امنیت" را سر دادند.

دانشجویان پس از رسیدن جلوی دفتر ریاست این دانشگاه شعار دادند: "انقلاب فرهنگی تکرار باید گردد"، "دانشگاه اسلامی جای منافقین نیست"، "نکند مکر رضاخانی تکرار شود – خواهرم در قفس خانه گرفتار شود"، "هیات من‌الذله"، "مسوول پاسخگو – پاسخگو" و "ریاست دانشگاه منتظریم منتظریم". پس از آن قرار بر این شد که دکتر کمره‌ای، معاون آموزشی این دانشگاه صحبت کند که دانشجویان فریاد زدند: "ریاست دانشگاه حاضر باید گردد، مسوول پاسخگو بگو که پاسخت کو؟"

در ادامه پس از رایزنی‌هایی، کمره‌ای با حضور در بین دانشجویان معترض، با بیان این‌که دانشگاه از این موضوع که شما دانشجویان نسبت به مسایل عقیدتی حساسیت نشان می‌دهید و با ناملایمات برخورد می‌کنید خوشحال است، خاطرنشان کرد: «آیت‌الله عمید زنجانی علاوه بر اینکه استاد دانشکده‌ی حقوق و یک شخصیت علمی است، شخصیتی روحانی بوده و بر علمی بودن و مذهبی بودن دانشگاه تاکید دارد».

وی ادامه داد: «شما دانشجویان که فریاد می‌زنید مسوول پاسخگو بگو که پاسخت کو، بهتر است به سایت‌های خبری سری بزنید و ببینید که حوزه معاونت آموزشی و تحصیلات تکمیلی و دفتر ریاست دانشگاه چه بیانیه‌ای را صادر کرده است، ولی با همه‌ی این وجود ما در سیستمی زندگی می‌کنیم که تمام کارها باید بر مبنای قانون صورت گیرد و در عین این‌که این کار خلاف بوده و در اطلاعیه‌های دانشگاه نیز این عمل را ضد انسانی، ضد ارزشی و ضد اسلامی عنوان کرده است، منتها باید اقدامات عملی و قانونی با گذشت زمان، صورت گیرد».

معاون آموزشی دانشگاه تهران در ادامه اظهار داشت: «مشکل ما در این موضوع است که این استاد عضو هیات علمی دانشگاه نبوده و از این نظر ما نمی‌توانیم کاری بکنیم ولی مثل خانواده‌ی آن دانشجو که شکایت کردند، ما نیز شکایتمان را به مراجع قضایی تحویل داده‌ایم و در همان ابتدای کار، این استاد را از دانشگاه اخراج کردیم اما این‌که شما فکر کنید بعد از هر قضیه‌ای می‌توان نیم‌ساعت بعد آن شکایت را عملی کرد، آن خواسته عملی نیست».

کمره‌ای با تاکید بر این‌که مدیریت دانشگاه از لحاظ قانون پیگیر این مساله است، افزود: «علت عدم حضور رییس دانشگاه در این جلسه به دلیل حضورشان در جلسه‌ی دیگر است و ایشان از من خواستند که به نیابتشان در این جلسه حضور پیدا کرده تا اگر نکته نامفهومی و ابهامی در این زمینه وجود داشت،‌ به آن پاسخ بدهیم چراکه ما به عملی بودن و حفظ ارزش‌های دانشگاه اعتقاد داریم».

در ادامه یکی از دانشجویان با بیان اینکه من به نمایندگی از تجمع‌کنندگان و تشکل جامعه‌ی اسلامی صحبت می‌کنم، خطاب به کمره‌ای گفت: «حضور ما در این‌جا تنها به دلیل مساله‌ی هفته‌ی گذشته نیست و مساله در این‌جاست که دانشگاهی که قرار است محیط مقدسی شود، فضا را طوری فراهم کرده که احساس می‌کنیم مسوولان به دلیل مشغله‌ی فکری و کارهایی که آن را مهم‌تر می‌دانند، به جای آنکه حجاب را ارزش تلقی کنند، آن را به عنوان یک بی‌ارزشی تلقی می‌کنند. ما در بیانیه‌ی خود از حجت‌الاسلام والمسلمین کلانتری، آیت‌الله عمید زنجانی و دکتر قمصری، خواسته‌هایمان را عنوان کردیم و توقع داریم که آن‌ها به ما در جوابیه‌ی کتبی پاسخ دهند».

این فعال دانشجویی ادامه داد: «ما از همین مکان همکاریمان را در این مساله با دانشگاه اعلام می‌کنیم و خواهان برنامه‌ریزی دقیقی در این مورد هستیم و خواستاریم که به مساله حجاب، جزیی نگریسته نشود، چراکه برای حجاب در همین دانشکده‌ی حقوق، خون‌های بسیاری ریخته شده است».

در ادامه، یکی دیگر از دانشجویان اظهار داشت: « اتفاقاتی که در دانشکده‌ی هنر افتاد، در مقابل دانشکده‌های فنی دیگر هیچ است و در آن‌جا عملا برخی استادان این دانشکده‌ها به اسلام اعتقادی ندارند و این را می‌توان از نگاه‌هایشان مشاهده کرد. ما در آن‌جا هیچ امنیتی نداریم و پرسش من این است که نظارت بر استاد و گزینش آن‌ها چگونه است؟ من از شما می‌خواهیم که این مسایل را پیگیری کنید».

کمره‌ای در ادامه اظهار داشت: «گزینش استاد در دو مرحله‌ی صلاحیت علمی و عمومی صورت می‌گیرد که در بحث صلاحیت عمومی ما از مراجع مختلفی استعلام می‌کنیم و بر روی آن تاکید بسیاری داریم، ولی من درصدد نیستم که بگویم هیچ مورد خلافی صورت نگرفته؛ چراکه در دانشگاه تهران با این جمعیت وسیع‌اش ممکن است افرادی باشند که خلافی را انجام دهند اما نکته‌ی مهم در این‌جاست که شما دانشجویان که اهل فکر و تحلیل هستید، باید خواست دانشگاه و مسوولان را که ایجاد فضای علمی و حفظ ارزش‌هاست را بدانید».

وی افزود: « من از طرف ریاست دانشگاه، معاونان و مسوولان از این حساسیت شما متشکرم و این را بدانید که ما و ریاست دانشگاه نیز نسبت به این مسائل حساس هستیم و اجازه بدهید که کارها از مسیر قانونی خود پیش برود».

دانشجوی دیگری در ادامه با بیان اینکه اصلاحات فرهنگی فقط با کارت دیدن درست نمی‌شود، ابراز عقیده کرد: «در آتلیه‌های دانشکده‌ی هنر، حجاب مطرح نیست و براحتی دانشجویان روسری‌های خود را برمی‌دارند؛ وضعیت دانشگاه افتضاح بوده و دانشجویان به راحتی در محوطه دانشگاه سیگار می‌کشند».

در دست دانشجویان پلاکاردهایی با این مضمون دیده می‌شد: "آیا انتظار حفظ حرمت‌ها در دانشگاه خواسته‌ی بزرگی است؟"، " شوریدن به مقدسات تا کی؟"، " به قداست واژه‌ی مادر، سوگند زن مظهر جمال الهی است"، " حجاب من همه چیز من است"، " کرامت دانشجو احیا باید گردد"، " نکند صحن اهورایی دانشکده‌ها، ملک اهریمن و ماوای تبهکار شود"، " به خودم می‌بالم رحمة للعالمین، پیامبر من است".

دانشجویان با خواندن دعای فرج، تجمع خود را به پایان رساندند.

 بررسی وقایع دانشگاه امیرکبیر

به جملات زیر به دقت توجه فرمایید:

- [احمدی نژاد] رییس جمهوری که به غایت و به مسخره ترین شکل، سیاست را به گند کشیده! (ریوار ؛ 21/9/85)

- گویی عظمت و شکوه ایران را در دوران داریوش و کوروش فراموش کرده اند و آغاز ایران را بعد از ورود اسلام به آن می دانند! آنان گویی فراموش کرده اند که قبل از این که سپاه اعراب وارد ایران شود و آن همه خرابی و ویرانی به بار آورد، چه تمدن با شکوه و اعجاب انگیزی در ایران وجود داشته! (سحر ؛ شماره 58 ؛ 26/1/86)

- این ما هستیم که باید حاکمیت ایران را متهم کنیم؛حاکمیتی که برای فرار از این سطح اعتراضات مردمی که با آن مواجه است، چاره ای جز سیاسی کردن خود نمی بیند، سیاسی کردن در حرکتی فرسایشی به سمت درگیری بی فرجام با دنیا. به یاد آورید 8 سال جنگ را که سرکردگان نظام آنرا مقدس و نعمت می خواندند؛ نعمتی برای تثبیت انقلاب نوپای اسلامی ایران. (ریوار ؛ 21/9/85)

- حلقه اقتدار حاکمیت که حول بیت رهبری تشکیل شده بود و شامل سپاه، وزارت اطلاعات، قوه قضائیه و شورای نگهبان بوده است، هیچ گاه اجازه نمی داد تا به این حلقه اقتدار آسیبی برسد و برای حفظ آن از تمام ابزارها سود می جسته است. (سرخط ؛ شماره11 ؛ 9/2/86)

- وقتی که فقیه از عهده زعامت سیاسی و زعامت دینی برآید و بتواند نظام مسلمانان را آن گونه که شایسته است سر و سامان دهد، دیگر نیازی به عصمت ائمه نیست. (سحر ؛ 9/2/86)

- دانشجویان عزیز و باحال و دوست داشتنی هم باید برای اینکه نشان بدهند اصلا از حضور رییس جمهور م.ش.نگ در دانشگاه خوششان نمی آید، باید جوراب وی را به سرش بکشند. (آتیه ؛ شماره 1)

این افاضات سرشار از توهین و مغالطه که عنوان "سپاه ویرانگر اعراب" را به لشکر مسلمانان عصر پیامبر(ص) می دهد، ولایت فقیه را طاغوت می نامد، هشت سال دفاع مظلومانه جمهوری اسلامی در برابر دنیای کفر را درگیری بی فرجام با دنیا می خواند و رییس جمهور مکتبی و برخاسته از رای اکثریت مردم ایران یعنی بیش از 17 میلیون رای را مشنگ مورد خطاب قرار داده و بدترین هتاکی ها را نثار او می سازد، گنده گویی دلقکهای تلویزیونی لس آنجلسی و یا چرندیات تیم اپوزیسیون نیست بلکه تعداد اندکی از دهها جسارتی است که 4 نشریه "ریوار" ، "سحر" ، "سرخط" ، "آتیه" که توسط تعدادی از دانشجویان یکی از مهمترین دانشگاههای کشور یعنی"امیرکبیر" اداره می شود، در طول چندین ماه نثار اسلام و امامت و ولی فقیه و رییس جمهور منتخب مردم کرده اند. باور نمی کنید؟! باور کنید ...

در طول این چند ماه هیچ کس به این دانشجویان که از معاندینی چون "علی افشاری"(یکی از شرکت کنندگان در کنفرانس برلین) و "اکبر عطری" (که هر دوی این افراد عمده شهرتشان را مدیون سخنرانی شان در سنای آمریکا و جلب حمایت سناتورهای آمریکایی هستند) مستقیما خط و پول می گیرند، نگفت که بالای چشمانتان ابروست! تا آن که این تسامح فاجعه آفرید و 4 نشریه یاد شده در اقدامی انتحاری، بنیادی ترین عقاید شیعیان را مورد انکار و استهزاء قرار دادند، توجه بفرمایید:

"علی یک انسان خطاپذیر و غیر معصوم بود و فراتر از او محمد نیز چنین بود، حال تکلیف ولی فقیه بسیار روشنتر است!"

"در انتظار ظهور کسی نشسته ایم که مملکتمان را به نام او مزین کرده اند، اینها فقط مشتی اوهام و اسطوره است که در کام اندیشه مان سرازیر کرده اند!"

ریوار" ، "سحر" ، "سرخط" و "آتیه" کاملا هماهنگ با هم این مطالب را باضافه کاریکاتوری موهن از مقام عظمای ولایت و نیز هرز نوشته ای که در آن دختران عفیف چادری را به "کلاغان سیاه" تشبیه نموده است، چاپ و در بین دانشجویان توزیع نمودند. البته این انتحار کاملا حساب شده بود؛ نشر این هجویات همزمان با روزهای معلم و کارگر اقدامی بود در جهت تحریک این 2 قشر شریف در شوریدن علیه نظام و دولت، کما اینکه یکی از اعضای باند این دانشجویان "لمپن" ، یعنی "بابک زمانیان" در لباس خبرنگاری و در تجمع روز کارگر سعی در تحریک کارگران داشت که با فراست و هوشیاری کارگران مذکور دستگیر و تحویل مقامات انتظامی گشت و البته پس از دستگیری٬ اطلاعات بسیار ارزنده ای از ارتباط خود و همپالگی هایش را با عوامل برانداز افشا نمود.

 

 

هدف اصلی این انتحار ایجاد فضای آشوب و درگیری بین مردم و دانشجویان متعهد با غوغاسالاران و لمپن ها و متشنج کردن جو عمومی کشور، آن هم در سالی که از سوی مقام معظم رهبری به نام "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده، بود. اما خوشبختانه با تیزهوشی دانشجویان حزب اللهی این توطئه ناکام ماند و آنان بهیچوجه وارد درگیری فیزیکی نشدند و صرفا اعتراض خود را با تحصن و تجمع و اقدامات سمبلیک به نمایش گذاردند.

هر چند مدیران مسئولان 4 نشریه هتاک اینطور ادعا کرده اند که:

" عده ای با چاپ و توزیع شب نامه هایی توهین آمیز از عناوین و لوگوهای نشریات اینجانبان سوء استفاده کرده اند"

لیکن با یادآوری مطالب موهونی که در روزها و ماههای گذشته در نشریاتشان به چاپ می رسیده (که تعدادی از این مطالب سخیف در ابتدای این نوشتار ذکر شد) به این نتیجه می رسیم که خیلی هم غیر محتمل نیست که این اقدام توسط خود آنها به انجام رسیده و حالا با این مظلوم نماییها قصد فرار از مجازات را دارند و عقل هم حکم می کند که بنابر سوابق بسیار مخدوش، اصل را بر انجام این جنایت توسط آنها در نظر بگیریم مگر خلافش را ثابت نمایند.

با این اوصاف اگر مسئولان امر قصد دارند تا از بروز مکرر چنین فجایعی جلوگیری نمایند بایستی عوامل این توطئه نفرت بار را شناسایی و طعم شدیدترین تقاص ها را به آنها بچشانند؛ وگرنه این بار دانشجویان فقط " قفل نمادین" بر در دانشگاه نمی زنند بلکه بهیچوجه وجود نحس عوامل هتاک به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و ولایت مطلقه فقیه را روی زمین، برنمی تابند ...

 

این برادارن ریا کار زنده‌اند                  این گرگ‌سیرتان جفاکار زنده‌اند

یعقوب درد می‌کشد و کور می‌شود          یوسف همیشه وصله‌ي ناجور می‌شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می‌زنند             منصور را هر آینه بر دار می‌زنند

اینجا کسی برای کسی کس نمی‌شود        حتی عقاب در خور کرکس نمی‌شود

جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست      حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست

ما می‌رویم چون دلمان جای دیگر است    ما می‌رویم هر که بماند مخیر است

ما می‌رویم گر چه ز الطاف دوستان       برجای‌جای پیکرمان زخم خنجر است

دل خوش نمی‌کنیم به عثمان و مذهبش     در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما می‌رویم مقصدمان نامشخص است     هرجا رویم بی‌شک از این شهر بهتر است

از سادگی‌ست گر به کسی تکیه کرده‌ایم   اینجا که گرک با سگِ گله برادر است

ما می‌رویم ماندن با درد فاجعه است       درعرف ما نسشتن یک مرد فاجعه است

دیری است رفته‌اند امیران قافله            ما مانده‌ایم و قافله، پیران قافله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:7 توسط سید علی حسینی |

شما هم خيلي وقته منتظريد؟

yahoo!360 من به روز شد:مثل یک خواب از سری خاطرات شهید حسین خرازی

 

 yahoo!360 من به روز شد:مثل یک خواب از سری خاطرات شهید حسین خرازی

 آفتاب در حال طلوع است. روزي نو آغاز شده، پنجره را باز مي کنم و هواي يک آفتاب رنگ

پريده تازه طلوع را به داخل ششهايم هدايت مي کنم. سينه ام سنگين مي شود. احساس مي کنم

ششهايم را از دود پر کرده ام. اين هوا، بوي شبنم و رنگ آفتاب ندارد. راديو را روشن مي کنم.

مجري راديو با حرارت خاصي از کودکان، سالمندان و بيماران قلبي تقاضا مي کند که تا حد

امکان کمتر از خانه ها خارج شوند و هشدار مي دهد که به دليل پديده وارونگي هوا، هواي

تهران در وضعيت »خطرناک« قرار دارد. و بعد هم با بي تفاوتي خاص اين روزها، يک ترانه

 بي ربط پخش مي شود... در حالي که راديو را خاموش مي کنم، بلند بلند هم با خودم حرف مي

 زنم: »منظورش اين بود که هواي سربي براي جوانها مفيد است. اصلاً ويتامين دارد. آي

جوانها! تا مي توانيد تنفس کنيد

از خانه خارج مي شوم. ترجيح مي دهم به آسمان نگاه نکنم. دل آدمي از اين آفتاب بي رمق مي

گيرد. وارد خيابان »ولي عصر(ع)« مي شوم. خيابان »ولي عصر(ع)«، با وجود اين هواي

خاکستري، ماشينهاي خاک گرفته، راننده هاي عصباني و درختهاي زرد و پژمرده، هنوز هم

زيباترين خيابان تهران است. به تجريش که مي رسم، مثل هميشه روبروي گنبد امام زاده صالح

(ع) مي ايستم و به رسم ادب سلام مي دهم. گنبد آبي اش غرق در دود است. کسي از پشت،

شديداً با من برخورد مي کند: »خانم سر راه نايست!« دلم مي گيرد از تنه بي تفاوتي اش، از اين

که حتي در ميان اين آسمان سربي، آبي گنبد را نديده. آدمها با عجله از کنار يکديگر عبور مي

کنند و گاه دنبال اتوبوسها مي دوند، بي آن که حتي به پرواز فوج کبوتران به سوي »حرم«

نگاهي بيندازند.

در صف اتوبوس »ميدان ولي عصر(ع)« مي ايستم. من دومين نفر هستم. نفر اول، خانم پيري

است که با گوشه روسري، بيني و دهانش را پوشانده. نگاهي به من مي اندازد و با دست به

اگزوز اتوبوسي اشاره مي کند و سري به علامت تأسف تکان مي دهد. مي گويم: »گفته اند

امروز هوا خيلي آلوده است. اي کاش بيرون نمي آمديد.« براي لحظه اي روسري را از جلوي

صورتش دور مي کند و مي گويد: »بنشينم گوشه خانه که چي؟ هر روز هوا همينطوره. يه روز

 يک کمي بهتر، يه روز مثل امروز، فاجعه! ترجيح مي دهم بين مردم بميرم تا گوشه خانه...«

بعد دوباره روسري را جلوي دهانش مي گيرد و سرش را پايين مي اندازد. شايد نمي خواهد غبار

 غمي را که در چشمانش نشسته ببينم. براي اين که موضوع را عوض کرده باشم، مي پرسم:

»شما خيلي وقته منتظريد؟« چند لحظه بدون اين که حرفي بزند، نگاهم مي کند. و بعد مي گويد:

»منتظر؟ آره، خيلي وقته...« و سکوت مي کند. اما من احساس مي کنم هنوز حرفش تمام نشده.

نمي دانم به نظرم آمده يا واقعاً »منتظر«ي که من گفته ام با »منتظر«ي که او گفته تفاوت دارد.

چشم از او برنداشته ام که اتوبوس هم مي رسد. مثل هميشه مردم به سمت اتوبوس هجوم مي

برند. پيرزن لبخند تلخي مي زند و مي گويد: »اينهم از حق تقدم! خدا آخر و عاقبتمان را به خير

 کند.« از آرامش او لذت مي برم. نگاههاي پيرزن و درد دلهايش بوي آشنايي مي دهد. سوار

اتوبوس که مي شوم، کنارش مي ايستم. باز هم نگاهش را به من مي دهد و با حالتي غريب مي

گويد: »اگه صاحب اين زمونه بياد... نگاهش را بين دو چشم تقسيم مي کند«. يادم مي آيد که

مدتهاست آدمها در چشمان يکديگر نمي نگرند. شايد به اين خاطر که کمتر حقيقت را مي گويند.

»اگه بياد مگه مي ذاره اوضاع اينجوري بمونه« به پسر کوچکي که ماسک کهنه و کثيفي بر

 صورت زده و چند پاکت فال حافظ در دست دارد اشاره مي کند و مي گويد: »مگه مي ذاره اين

 طفل معصومها آواره بمونند« پسرک به اتوبوس ما هم سري مي زند: »فال... فال... فال حافظ«

 صدايش مي کنم، »نيت کن خانوم... مي شه 100 تومن!«.

نفسش سخت و پر صدا از سينه اش خارج مي شود. نيت و فال را فراموش مي کنم، به سويش

برمي گردم اينبار نگاهش با من نيست. دل به نقطه اي دور دست داده، چشمانش روشن و پر اميد

است: »وقتي بياد، اول از همه، چادر عدالت روي سر همه دنيا مي کشه تا هر کس هوس نکنه

يه تفنگ برداره و لشگرکشي کنه...« مکث کوتاهي مي کند: »اين مرضهاي عجيب و غريب،

 همه اش از بي ايمانيه. وقتي بياد، اينجور مريضي ها ريشه کن مي شه...« چشمهايش حالت

غريبي دارد. احساس مي کنم دريچه اي به سويش گشوده شده و روزگار سبز ظهور را به

وضوح مي بيند. مشتاق و اميدوار به سويم برمي گردد: »يعني مي شه ما هم توي زمونه حکومت

 آقا باشيم؟« دلم مي لرزد. نگاهم را از چشمانش مي گيرم و به کف اتوبوس زل مي زنم: »ان

شاءاللَّه...«. به حرفهايش فکر مي کنم. در رؤياي شيرين حضور و مدينه فاضله پس از ظهور

 امام نازنينم غرق هستم که صداي فرياد راننده مرا به دنياي خاکستري امروز پرتاب مي کند:

»اين بليطو کي داده؟« از لحن خشن و صداي بلندش، پشتم مي لرزد. همه با حالتي بي تفاوت

نگاهش مي کنند. راننده، بليط را با عصبانيت پاره مي کند و کف اتوبوس مي ريزد: »يا بياد بليط

همين ماه رو بده، يا راه نمي افتم...« حالا همه اعتراض مي کنند. راننده با لجبازي بچه گانه اي

ايستاده. پيرمردي بلند مي شود، يک بليط از جيبش بيرون مي آورد و مي گويد: »بيا بگير

پسرجان! صلوات بفرست.« ياد کودکي خودم مي افتم، اين که بزرگ ترها براي راضي کردن ما

 هميشه شکلاتي در جيب داشتند! من و پيرزن ديگر حرفي نمي زنيم. فقط گاه گاهي يکديگر را

 نگاه مي کنيم و لبخندي مي زنيم. گاهي با لبخند و سکوت راحت تر و بهتر مي توان صحبت

 کرد. نيمه هاي راه، او خداحافظي مي کند و پياده مي شود. من مي مانم و واژه هاي آرماني او:

 »عدالت، سلامت، امنيت، صداقت...«.

اتوبوس تقريباً به ميدان »ولي عصر(ع)« رسيده است. من هنوز غرق صحبتهاي پيرزن هستم. با

بي حوصلگي از اتوبوس پياده مي شوم. مغازه ها و زرق و برق ويترينها، مردم را به سوي خود

 جذب مي کنند اما قيمتهاي بالا و بي منطق اجناس، به همان سرعت مردم را دور مي کنند. تمام

فکر و دلمشغولي ام، حرفهايي است که مدتها بود فراموش کرده بودم: واژه هايي که بسيار به

کار مي روند، آنقدر زياد که از معني اصلي خود دور مي شوند. حال امروز من، مناسب اين

خيابانهاي شلوغ و آدمهاي بي هدف نيست. فراموش کرده ام براي چه اينجايم. لحظه اي به بهانه

نگاه کردن خرده ريزهاي يک دستفروش مي ايستم و سعي مي کنم به راهي که امروز خداوند

پيش رويم گذاشته، نگاهي بيندازم:

صبح... در يک هواي آلوده تنفس کردم... يک نفر شديداً به من برخورد کرد... کبوتران پرواز

 مي کردند... پيرزن چشم انتظار بود... کودکي با يک ماسک رنگ و رو رفته پرسه مي زد...

يک بليط پاره چرخ خورد و کف اتوبوس آرام گرفت...

حالا در ميدان »ولي عصر(ع)« هستم و تمام راه در نام زيباي »ولي عصر(ع)« غوطه ور بوده

 ام. پشت تمام اين اتفاقات، حتماً يک نکته اساسي، يک درس مهم پنهان است. به سمت ديگر

خيابان مي روم و منتظر اتوبوس مي شوم. بايد بازگردم... پاکت مچاله شده فال حافظ را باز مي

کنم:

بيا که رايت منصور پادشاه رسيد

نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد

جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت

کمال عدل به فرياد دادخواه رسيد

کجاست صوفي دجال فعل ملحد شکل

بگو بسوز که »مهدي« دين پناه رسيد

خانمي کنارم مي ايستد: »شما خيلي وقته منتظريد؟«.

- »منتظر؟... خيلي وقته. به اندازه يک عمر...«.

نوشته خان نرگس جورابچيان که از ایشون تشکر میکنم.

yahoo!360 من به روز شد:مثل یک خواب از سری خاطرات شهید حسین  خرازی

 

 


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 توسط سید علی حسینی |