تبليغاتX
JavaScript Codes
الهم صل علي محمد وآل محمد

پیدای پنهان
ااوضاع ایران ،عراق،فلسطین در اخرالزمان:

ااوضاع ایران ،عراق،فلسطین در اخرالزمان:

روایت اول:

از نشانه های ظهور امام زمان در آخرالزمان حکومت مردی از مازندران بر مردم ایران است که الگوی لباس را تغییر دهد و شکل لباسهای اسلامی را به لباس های غیر اسلامی تبدیل می کند

همانطور که می دانید رضا خان اهل مازندران بود واز جنایت های رضا شاه ان بود که لباس بلند مردان را قیچی،چادر زنان را گرفت؛وحسینه ها را تعطیل و عمامه را از یر علما برداشت

روایت دوم :

از امام جعفر صادق:

در ان زمان سرزمین ایران بخاطر خون هایی که در ماه محرم ریخته می شود دچار تحولات زیاد می شود تا انکه پادشاه ایران برای آنکه اورا دستگیر نکنند فرار می کند و با غم واندوه نابود می شود.اشاره به ماه محرم 57

روایت سوم:

عبدالله بن عمر از رسول اکرم روایت می کند که ان حضرت فرمودند:

مردی از اولاد حسین از جانب مشرق ایران قیام می کند که اگر کوهها در مقابل او قد علم کنند همه انها را نابود خواه د کرد و از درون آنها راه باز می نماید و به حرکت خود ادامه می دهد.

اشاره به امام خمینی

روایت چهارم:

امام موسی کاظم فرمودند:

شخصی از اهل قم مردم را به حق می خواند و در اطراف او کسانی جمع می شوند که مانند قطعه های اهن مقاومند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و هیچ باد تکان دهنده ای انها را تکان نمی دهد و به خدا توکل کنند و سرانجام از ان متقین است.(اشاره به امام و یارانش)

روایت پنجم:

امام محمد باقر می فرماید که :گویا می بینم که مردی از شرق ایران قیام کرده و حق را می طلبد(سال 42 شمسی) به انها نمی دهند دوباره حق را می طلبد (سال 56و57) به انها داده نمی شود و وقتی مردم اوضاع را چنین دیدند شمشمیرهای خود را بر شانه های خود نهاده و قیامشان اغاز می گردد. انگاه سردمداران دوباره حاضر می شود حق را به انها برگرداند که که دیگر مردم قبول نمی کنند(شاه گفت: من متعهد می شود که اشتباهات قبل دوباره تکرار نشود ) تا اینکه مردم قیام کنند و حکومت تشکیل دهند و این پیروزی به امام زمان تحویل داده می شود.کشته های انها شهید می باشند.

روایت ششم:

رسول اکرم فرمودند:مردی از شرق ایران قیا م می کند و زمینه را برای انقلاب جهانی مهدی اماده می کند

روایت هشتم:

امام صادق فرمودند:بزودی کوفه از مومنین خالی می شود و علم از ان بگریزد و پنهان می شود چنانکه مار در سوراخش پنهان می شود سپس علم در شهری به نام قم بوجود می آید و شهر قم کانون علم و فضل می شود چنان دنیا را به حقایق آشنا می شازد که در روی زمین هیچ مستضعفی در دین باقی نمی ماند و چنین زمانی قیام قائم نزدیک است ،آنگاه علم از قم به تمام زمین از شرق تا غرب می رسد انگاه حجت بر مردم تمام می شود و انگاه منجی قیام می کند

روایت نهم:

امام علی می فرمایند: در ان زمان عرب ها بر ایرانیان می تازند و در اطراف اهواز زمینگیر می شوند ،انگاه ایرانیان بر عربها می تازند و بر عرب ها پیروز می شوند و شهربصره را به تصرف خود در می اوردند

روایت دهم :

امام علی می فرمایند:در ان زمان یهود از غرب برای ایجاد کشور و دولت فلسطین بیاید.پرسیدند در ان زمان عرب ها کجا هستند ؟ فرمودنند:دران زمان عربها جدا ،متفرقند و اتحاد ندارند. اما به زودی نیروهایی اهل کارزار از عراق حرکت کنند که بر روی پرچم انها کلمه قوه نوشته شده (در ارم سپاه پاسدارن نوشته شده " واعد لهم ما استطعتم من قوه"ثبت شده) واسلام وعرب با هم متحد می شوند و همه حرکت می کنند برای آزادی فلسطین ومیدانی برپا خواهد شد چه میدانی! که در کنار دریام مردم در خون رفته وشنا کنند و مجروحین از روی بدن کشتگان راه می روند .قسم به خدا که همه یهودیان را همانند گوسفند سر می برند به طوری که یک یهودی هم در فلسطین نمی ماند

در روزهای بعد مطالبی را در مورد جزیره خضرا قرار می دهم امیدوارم ببینید


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 19:2 توسط سید علی حسینی |

نشانه های شگفت اور اخرالزمان

 

 

نشانه های شگفت آور آخرالزمان

در اینجا چند روایت از ائمه معصومین به نقل از کتاب" نشانه های شگفت اور اخر الزمان" اورده ام که اوضاع اخرالزمان در ان وصف شده حتما بخونیدو ببیند که چقدر این نشانه ها با دوران ما سازگاری داره. در ضمن نظریادتون نره

 

روایت اول:

حذیفه گوید دیدم رسول خداپرده کعبه را گرفته و به شدت گریه می کند.عرض کردم یارسول الله !چه چیزی شما را به گریه دراورده .عرض کرد،ای حذیفه دنیا از بین رفته یا مثل تو اینکه تو در دنیا نبودی.عرض کردم یا رسول الله پدر ومادرم به فدایت آیا علائمی است که دال بر وقوع چنین وضعی در دنیا باشد؟ فرمودند :اری ای حذیفه !مطالبی را که می گویم به قلبت بسپار و با چشمت ببین وبا انگشتت بشمار :(انگاه جضرت علائم آخرالزمان را بیان می کند)

وقتی که امت من نماز را ضایع می کنند ،

از شهوت پیروی می کنند،

خیانت در میان آنها زیاد می شود،

وامانت وامانت داری کم می شود،

ومشروبات الکلی بنوشند،

وامنیت از راههای زمینی و هوایی برداشته شود،

و مردم همدیگر را سب و لعن کنند ،

وخانواده ها در دامن فساد سقوط کنند (مانند بی حجابی،رقاصی،قمار و...)،

افراد جامعه نسبت به هم بدبین شوند ،

درختکاری زیاد شود و محصولات اندک شود ،

قیمت اجناس به طور سرسام اور بالا رود،

عمل شنیع لواط در میان مردم زیاد شود ،

عمل خلاف پسندیده شود ،

ناسزا و فحش را به پدر ومادر وسیله سرگرمی قرار دهند،

آشکارا ربا بخورند،

افراد نادان زمام اموررا بدست گیرند،

افراد از کاروخلق خویش تعریف کنند،

زشتی دروغ از بین رود محبت نسبت به هم کم و صله رحم از دلهای مردم از بین رود

جامه نازک بپوشند ،رحم از دلها برداشته شود،

فساد جنبه عمومی پیدا کند،

ملت بیت المال را وسیله شخصی خود بدانند،

مسکرات را با تغیر نام حلال بشمرند ،

از اسلام چیزی جز نام ان نماند،مساجد آباد ولی خالی از تقواست.

 

روایت دوم:

جابربن عبدالله انصاری از حضرت رسول نقل میکنند که فرمودند:

از علائم اخرالزمان این است:

زکات دادن متروک گردد،

سخن معمولی شما دروغ و غیبت شود ،میوه و نقل مجالس شما غیبت،

وانچه بدست می اورید حرام،

و بزرگان به کوچکان رحم نکنند ،وکو چکان احترام بزرگان ار حفظ نکنند ،

مرد از همسر خود اطاعت کند،

درباره همسایه جفا کنند،

با ارحام قطع ارتباط کنند ،

حیای کوچکان کم ،ساختمانها بلند شود،

مرد پدرش را لعن کند ،برادارن نسبت به هم حسادت بورزند ،

خیانت در میان شرکا زیاد ،وفا کم،

و پرده حیا از زنان برداشته شود،

بندگان مومن خدا و مومنین در جامعه ذلیل و منافقین در میان مردم عزیز باشد

و قران را به صورت غنا خوانند (با سازها واوازکه نمونه ان را در سال پیش دیدیم)

مردها به مردها وزنان به زنان اکتفا کنند(اشاره به لواط و مساحقه الان شما کشور اسپانیا وکشورهای دیگر را ببینید که چطور ازدواج هم جنس ها رواج یافته)

سازها واواز در میان انها رواج می یابد ودر مجامع خودشان از ان استفاده می کنند و کسی انها را نهی نمی کنند بلکه تشویق می کنند با اینکه یکی از گناهان کبیره است که کبیره بودن انها بر انها پوشیده نیست پس وای بر انها از جزا دهنده روز رستاخیزوشفاعت من به آنها نخواهد رسید و کسی که به اعمال انها راضی باشد و انان را از این عمل نهی نکنند در روز قیامت پشیمان شود ومن از او بیزارم.

و مردانی بر مرکب سوار شوند که زنهای انها شبیه مردانند زنهای ایشان اگرچه لباس پوشیده اند اما برهنه اند موهایشان مانند کوهان شتران خراسانی ست پس انها را لعنت کنید که ایشان لعنت شوندگانند واعلام کنید که نمازشان پذیرفته شود.

روایت سوم از حضرت علی :

رشوه خواری در میان مردم رواج یابد،

دین را به دنیا بفروشند ،نابخردان را بر کارها بگمارند ،

زنان را در مسائل اجتماعی و شخصی طرف مشورت خود قرارا دهند ،زنان با مردانشان به جهت حرص دنیا در کار تجارت شرکت کنند،

هنرپیشه های آوازه خوان تربیت کنند،

زنها بر مرکب سوار شوند(مانند اسب ها و اتومبیل و...)

از لحاظ لباس و قیافه زنان شبیه مردان ومردان شبیه زنان شوند و دران زمان شرابهای مست کننده را با تغییر نام مصرف کنند(مانند:ابجو،عرق ،ویسکی ،کنیاک و...)

ومردان لباس حریر بپوشند و جوانان سر برهنه راه روند و صورتهای خود را صاف وصیقلی کنند و موها را از بیخ بزنند و گردنبند های طلا بپوشند و لباس تنگ بپوشند و جامه نازک بپوشند به طوری که زیر لباسشان معلوم باشد و...

 

روایت چهارم از امام جعفر صادق(ع):

وقتی دیدی علنا شراب خمر شود وافرادی که از خداوند نمی ترسند مجلس شراب را رواج دهند

و دیدی که کسی مردم را به امر به معروف ونهی از منکر دعوت کنند و در بین مردم ذلیل شود

و دیدی فعل حرام را حلال وحلال را حرام بدانند

ودیدی که اهل ایمان در مقابل منکرات جز با قلبشان توان انکار ندارند

و دیدی زنها بر مردان غلبه شوند و برخلاف رضای شوهرانشان عمل کند و مردانشان را از لحاظ زندگی اداره کنند

ودیدی گناه در میان اجتماع اشکار شود و مردم هم انها را می بییند ولی جرات بر منع ندارند

و دیدی غیبت را سخنی دلچسب می دانند

ودیدی مردم طرفدار کسی هستند که قدرت دست اوست

و دیدی به کسانی که امر به معروف ونهی از منکر می کنند می گویند به تو مربوط نیست ودیدی در میان مردم و محافل عمومی تنها نسبت به اغنیا و ثروتمندا ن احترام شود

و دیدی که فرزندان احترام پدر ومادر را به جا نمی اوررند و انها را تحقیر می شمارند و بدترین حالت را والدین دارند در نزد فرزندانشان

و دیدی که موذن برای اذان و نماز گزار برای نماز پول طلب کنند ودردیدی منبریان خود به حرفهایشان عمل نمی کنند وشنیدن اواز برای مردم سهل اما شنیدن ایات قران سنگین باشد و ...

در روزهای بعد مطالبی را در مورد اوضاع عراق ،ایران،وفلسطین در اخرالزمان را می گارم حتما یه یر بزنید .ممنون!در ضمن دعا برای فرج یادتون نره...


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 9:23 توسط سید علی حسینی |

علائم نشریفی خاصه ان حضرت در هنگام قیام

 

 

ماه وخورشید در فرمان او باشد:مانند سلیمان ماه و خورشید را بخواند واجابت او کنند

باد وابرهای شدید در تسخیر او باشد:خداوند ابرهای رام را در اختیار حضرت ذوالقرنین گذارد وابرهای سخت رعد و برق دار را برای قائم ذخیره فرمود ودر کیفیت اصحاب امده که اصحابش بر ابرها سوار خواهند بود

ابر بر وی سایه افکند:چون از مکه حرکت کند زیرسایه ابر باشند وبه زبان فصیح که همه انس وجن بشنوند ندائی از ابر براید که این است مهدی ال محمد

به نام او از اسمان ندات شود:پیش از قیام و در وقت قیام وبیعت گرفتن به نام او از اسمان ندا خواهد آمد.

به رعب نصرت شود:به هر طرف رو کند پیشاپیش او به اندازه یک ماه راه رعب حرکت کند از طرف راست چپ جلو

شمشیرها برای جنگ نازل شود:شمشیرها از آسمان به عدد یاران او نازل شود و بر هر شمشیر نام صاحب او وخصوصیات او نوشته باشد

ملائکه و جبرییل واسرافیل ومیکاییل:در تشریفات ظهور خواهد امد که ملائکه به نصرت او نازل شوند و جبرییل و میکاییل واسرافیل همراه اوباشند و او را مدد کنند

نزول عیسی بن مریم :نیز خواهد امد که عیس بن مریم به مدد او نازل شودو پشت سر او نماز گذارند.

اصحاب کهف و رجعت عده ای از گذشنتکان به دنیا:ونیز خواهد امد که اصحاب کهف وعده ای از قوم موسی و عده ای از اصحاب پیغمبر وامیر المومنین و عده ای از ارواح مومنین به نصرت حاضر شوند.

طی الارض:او را طی الارض باشد زمین زیر پای او پیچیده شود.

همه جای دنیا راببیند:بلندی های زمین و پستی و بلندی های ان برای او  به منزله کف دست او باشد

هر مشکل برای او اسان باشد:هر سخت ودشواری برای او رام گردد

نور او را از وجود خورشید بی نیاز سازد:زمین را به نور خود روشن می کند به طوری که بندگان به نوراو خود را از نور آفتاب مستغنی می دانند

دوست ودشمن را می شناسد:دوست ودشمن صالح وطالح را می شناسد وهر انچه را که هر کس پنهان کرده

کور مادر زاد و مریض را شفا می دهد:در شب معراج خداوند به پیغمبر فرمود کبه او اعمی بینا کنم و مریض را شفا دهم

منتظر مطالبی بعدی من باشید فقط !!!نظر یادتون نره ممنون


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 21:6 توسط سید علی حسینی |

نشانه های امامت حضرت مهدی

 

 

ونوعی از نشانه های ان حضرت علامت امامت است به طور کلی هر کس امام باشد باید دارای این خصوصیات باشد دارای این خصوصیات باشد که نشانه وعلامت امامت اوست این علامات در اخبار متعدد ذکر شده و اکثر ان اخبار در جلد هفتم بحارالانوار باب جامع در صفات امام و شرائط او ص 200 مسطور است که اکثر انها از امام رضا (ع) منقول است که برخی از انها عبارتند از:

-متولد می شود پاک و پاکیزه

-ختنه شده

-چون از شکم مادر به زمین براید بر دو کف خود قرار  گیرد وصدا به شهادتین بلند کند

-ملتحم نشود

-چشم او بخوابد اما دل او بیدار باشد

-از پشت سرببیند چنانچه از پیش رو ببیند

-او را سایه نباشد

-او را خمیازه و دهن دره نباشد

-بول و غائط او دیده نشود ,زمین ان را ببلعد

- بوی بول و غائط او از مشک خوشبوترباشد

-از همه عامل تر حلیم تر عابدتر حاکم تر شجاع تر سخی تر پرهیزگارتر مهربان تر است

-محدث باشد یعنی تا هنگامی که از دنیا برود ملائکه با او حدیث گویند

-مستجاب الدعوه باشد یعنی حتی اگر بر سنگی دعا کند از وسط به دو نیم شود

-سلاح وشمشیر پیامبر یعنی ذوالفقار نزد او باشد

-زره پیامبر بر تن او راست اید و چون دیگری بپوشد خواه بلند خواه کوتاه قدر یک وجب بلند اید

-مصحف فاطمه نزد او باشد

-جامعه نزد او باشد و ان صحیفه ای ست که طولش هفتاد ذراع است و در وی انچه بنی ادم محتاج است مضبوط است

-جعفر اکبر و جعفر اصغر نزد او باشد یکی پوست قوچ و دیگری پوست بز است که همه علوم در این دو است حتی دیه خراشی که بر صورت و پوست می افتد حتی خراش تمام پوست و نصف پوست و ثلث پوست

-نزد او صحیفه ای است که در وی اسامی شیعیان او تا روز قیامت نوشته شده

-بر بازوی راستش این دو ایه نوشته شده :

(جاء الحق و زهق باطل ان الباطل کان زهوقا) (وتمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو سمیع العلیم)

(برگرفته از کتاب مهدی منتظر)

در روزهای بعد مطالبی را از ابزارهای امام که از امامهای دیگر به ایشان رسیده قرار خواهم داد حتما ان را بخوانید


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 21:23 توسط سید علی حسینی |


 

 

 

ولادت حضرت حجة بن الحسن العسكرى، صاحب الزمان (عج)


- پيشواى دوازدهم شيعيان جهان، حضرت مهدى، صاحب الزمان- ارواحنا فداه- در شب نيمه شعبان سال 255 هجرى، از صلب امامان بزرگوار و معصوم و از دامان مادرى گرانقدر به نام "نرجس" ديده به جهان گشودند و عالم را به نور قدوم خويش منور كردند .
نام و كنيه آن حضرت، نام و كنيه رسول خدا، حضرت ابوالقاسم، محمد (ص) است و از القاب مباركشان، "مهدى"، "بقية الله"، "خلف صالح"، "حجت"، "قائم" و "منتظر" مى باشد
.
مادر آن حضرت، كنيزى رومى بود كه به اسارت درآمده بود
.
ايشان توسط امام هادى (ع) خريدارى شدند و به بيت امامت راه يافتند
.
در كيفيت ازدواج آن بانوى مطهره با حضرت امام حسن عسكرى (ع) در روايات شيعه از زبان شخصى به نام"بشر بن سليمان" كه از شيعيان امام هادى و امام عسكرى (عليهماالسلام) به شمار مى رفت، چنين آمده است: خادم امام على النقى (ع) كه "كافور" نام داشت، نزد من آمد و از طرف آن حضرت مرا طلبيد
.
چون نزد امام رفتم، حضرت فرمودند: "تو از فرزندان انصار هستى (بشر بن سليمان از نوادگان ابو ايوب انصارى، صحابى رسول خدا (ص) بود) و ولايت و محبت ما اهل بيت، از زمان رسول خدا تا به حال در ميان شما بوده است و همواره به شما اعتماد داشته ايم
.
من تو را به فضيلتى مشرف مى گردانم كه به وسيله آن، بر ساير شيعيان برترى يابى و با تو از اسرار ديگرى خواهم گفت و تو را براى خريد كنيزى خواهم فرستاد
.
" سپس حضرت نامه اى به خط رومى نوشتند و آن را مهر نمودند و به همراه كيسه اى كه در آن 220 سكه بود به من دادند و فرمودند: "اين نامه و كيسه زر را بگير و به طرف بغداد حركت كن و بر سر جسر (پل) بغداد حاضر شو، وقتى كشتيهاى اسرا به ساحل رسيد، كنيزانى را در آن كشتيها خواهى ديد كه مشتريان، براى خريد آنها اجتماع كرده اند
.
تو از دور مراقب برده فروشى كه "عمرو بن زيد" نام دارد باش
.
او كنيزى را به مشتريان نشان خواهد داد كه اين اوصاف را دارد (و صفاتش را براى بشر بن سليمان ذكر فرمودند
) .
آن كنيز مانع نگاه كردن و دست زدن مشتريان به خودش خواهد شد و به زبان رومى سخنى خواهد گفت كه معنايش اين است: "اى واى كه پرده عفتم دريده شد!" او مشتريان خود را رد مى كند تا آنجا كه صاحبش به او خواهد گفت: "من در مورد تو چه كنم كه به هيچ يك از مشتريان راضى نمى شوى و چاره اى هم جز فروختن تو ندارم؟" و كنيزك خواهد گفت: "عجله نكن!" در اين هنگام، تو نزد صاحب كنيز برو و نامه را به كنيز بده و اگر راضى شد، او را خريدارى كن!" (بشربن سليمان گويد:) من به بغداد رفتم و تمام وقايع، به همان ترتيبى كه امام فرموده بودند اتفاق افتاد
.
كنيز نامه مرا خواند و بسيار گريست و صاحبش را سوگند داد كه او را به من بفروشد و تهديد كرد كه در غير اين صورت خود را خواهد كشت
.
من او را از صاحبش خريدم و كنيز با خوشحالى تمام با من به حجره اى كه در بغداد گرفته بودم آمد
.
او نامه امام را مى بوسيد و بر بدن خود مى ماليد
.
من به او گفتم: "نامه اى را كه صاحبش را نمى شناسى، چگونه مى بويى و به خود مى مالى؟" او گفت: "تو نسبت به مقام فرزندان و اوصياى پيامبران عاجز و كم معرفتى! گوش كن تا احوالم را برايت شرح دهم: من "مليكه" دختر قيصر روم هستم و مادرم از نوادگان وصى حضرت عيسى، يعنى "شمعون الصفا" است
.
سيزده ساله بودم كه پدرم خواست مرا به عقد پسر برادر خود درآورد
.
بدين منظور مجلسى آراست و تختى مرصع و جواهرنشان تهيه كرد، صليبها را بر فراز بلنديها قرار دادند و بزرگان و امراى لشكر و كشيشان را دعوت كردند
.
پسر عمويم بر تخت نشست و آماده مراسم شد
.
همين كه كشيشان انجيلها را گشودند تا مراسم را آغاز كنند، زمين لرزيد و صليبها از بلنديها افتادند، پايه هاى تخت ويران شد و پسر عمويم بيهوش بر زمين افتاد
.
كشيشها اين حادثه را به فال بد گرفتند و به پدرم گفتند: اين اتفاق دليلى است بر اينكه دين مسيح بزودى زايل خواهد شد، ما را از انجام اين كار معاف كن! اما پدرم كه گمان مى كرد اين واقعه از نحوست پسر عمويم بوده است، دستور داد دوباره مجلس را آراستند و خواست مرا به عقد برادر آن پسر عمويم درآورد، ولى باز همان حادثه عجيب اتفاق افتاد
.
كسى سر اين واقعه را نمى فهميد
.
شب هنگام به بستر رفتم و خوابيدم
.
در عالم رؤيا ديدم حضرت مسيح و وصى آن حضرت (شمعون الصفا) و عده اى از حواريون در كاخ جمع شده اند و منبرى از نور كه به طرف آسمان بلند بود نصب كرده اند
.
سپس رسول خدا، حضرت محمد (ص) با وصى و دامادش على بن ابى طالب (ع) و جمعى از امامان و فرزندان بزرگوارش به قصر آمدند
.
در اين هنگام، حضرت مسيح به استقبال خاتم الأنبياء (ص) شتافت و دستهايش را بر گردن آن حضرت انداخت
.
رسول خدا (ص) فرمود: يا روح الله! ما آمده ايم كه "مليكه" فرزند وصى شمعون را براى اين فرزند خواستگارى كنيم
.
و به فرزند صاحب اين نامه، يعنى امام حسن عسكرى (ع) اشاره كردند
.
حضرت مسيح (ع) به شمعون فرمود: فرزند خود را به ازدواج آل محمد درآور كه شرف هر دو جهان به تو روى آورده است! پس شمعون رضايت داد
.
همه بر آن منبر بالا رفتند و رسول خدا (ص) خطبه اى خواند و با حضرت مسيح (ع) مرا به عقد حسن عسكرى درآوردند و رسول خدا و حواريون بر اين ازدواج گواهى دادند
.
سپس از خواب بيدار شدم
.
پس از بيدارى، از ترس جانم، اين خواب را مخفى كردم و از شدت علاقه اى كه نسبت به حسن عسكرى (ع) داشتم - و هر روز نيز بيشتر مى شد - نسبت به خوردن و آشاميدن بى ميل شدم و هر روز لاغرتر مى شدم و طبيبان نمى توانستند مرا مداوا كنند
.
پدرم كه از معالجه من نااميد شده بود، به من گفت: دخترم! آيا آرزويى دارى تا در اين دنيا آن را برآورده سازم؟ من گفتم: اگر اسراى مسلمان را آزاد كنى، شايد حضرت مسيح و مادرش مرا شفا دهند! پدرم به خواسته من عمل كرد و گروهى از اسراى مسلمان را آزاد كرد
.
من نيز اندكى به غذا تمايل نشان دادم
.
اين سبب شد پدرم خوشحال شود و از آن به بعد نسبت به بقيه اسراى مسلمان خوشرفتارى كرد
.
پس از چهارده شب، در خواب ديدم كه فاطمه زهرا (س) به ديدن من آمده اند، در حالى كه حضرت مريم با هزار كنيز از حوريان بهشت در خدمتش بودند
.
حضرت مريم به من فرمود: اين زن، بهترين زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسكرى است
.
من در خواب گريستم و گفتم: فرزندت به من جفا مى كند و به ديدنم نمى آيد! فاطمه زهرا فرمود: چگونه فرزندم به ديدنت بيايد در حالى كه تو براى خدا شريك قرار داده اى و به مذهب مسيح گرايش دارى، ولى مريم، دختر عمران از دين تو به سوى خدا بيزارى مى جويد! اگر مى خواهى حق تعالى و مريم از تو خشنود شوند و فرزندم به ديدارت بيايد، بگو: أشهد أن لا إله الا الله و أن محمدا رسول الله! من در خواب، اين دو جمله را گفتم
.
آنگاه فاطمه زهرا (ص) مرا به سينه خود چسبانيد و دلدارى داد و فرمود: اكنون منتظر ديدار فرزندم باش! من او را به سوى تو خواهم فرستاد
.
بعد از آن واقعه، آن حضرت هر شب در عالم خواب به ديدارم مى آمدند
.
شبى در عالم خواب به من فرمودند: در فلان روز، جدت لشكرى به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد
.
تو خود را پنهانى در ميان كنيزان و خدمتكاران داخل كن و از فلان راه برو و با لشكر همراه شو! من اين كار را كردم و همراه لشكر به راه افتادم و در جنگ به اسارت مسلمانان درآمدم
.
" (بشربن سليمان گويد:) من از آن كنيز پرسيدم: "تو كه اهل روم هستى، چطور به زبان عربى صحبت مى كنى؟" او پاسخ داد: "جدم به من بسيار علاقه داشت و به زنى كه به زبان عربى آشنايى كامل داشت، دستور داده بود كه هر صبح و شب به من عربى بياموزد و من توانستم عربى را كاملا فرا گيرم
.
" بشربن سلمان، مليكه را خدمت امام على النقى (ع) برد
.
حضرت هادى (ع) به او فرمود: - حق، سبحانه و تعالى، چگونه عزت اسلام و مذلت دين نصارى و شرف محمد و اولادش را به تو نشان داد؟ - يابن رسول الله! چيزى را كه شما بهتر مى دانيد، چگونه بيان كنم؟ - مى خواهم تو را گرامى بدارم
.
از اين دو چيز، كدام را مى خواهى: ده هزار دينار به تو بدهم يا تو را به شرف ابدى بشارت بدهم؟ - من شرف ابدى را مى خواهم، نه مال را
.
- پس بشارت باد تو را به فرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمين را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است، مملو از عدل و داد كند! - پدر اين فرزند چه كسى خواهد بود؟ - همان كسى كه رسول خدا برايت خواستگارى كرد
.
حضرت مسيح و وصى او تو را به عقد چه كسى درآوردند؟ - به عقد فرزندت (امام) حسن عسكرى
.
- آيا او را مى شناسى؟ - از آن شبى كه به دست بهترين زنان (فاطمه زهرا سلام الله عليهما)، مسلمان شده ام، هر شب به ديدارم مى آيد
.
آنگاه امام هادى (ع) خواهرشان حكيمه خاتون را طلبيدند و نرجس را به او معرفى نمودند و به او دستور دادند واجبات و سنتهاى اسلام را به او بياموزد
.
بى گمان اين افتخار براى نرجس خاتون، از آن جهت بود كه ايشان حتى در دربار روم پاك مى زيستند و مقام انسانى خود را به رذايل دنيوى نيالوده بودند و چگونگى راه يافتن آن بانوى مطهره به خانه وحى و امامت، از مصاديق بارز كلام حق تعالى است كه مى فرمايد: "و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه إن الله بالغ أمره قد جعل الله لكل شى ء قدرا: هر كس نسبت به خداوند تقوى و پرهيزكارى پيشه كند، خداوند براى او راه گريزى در مشكلات قرار خواهد داد و از جايى كه او گمانش را نمى كند به او روزى خواهد داد و هر كس فقط بر خدا توكل كند، او برايش كافى است
.
بدرستى كه خداوند امرش را به انجام مى رساند
.
او براى هر چيزى اندازه و مقدار مشخصى قرار داده است
" .
(سوره "طلاق"، آيه 2( در سال 254 هجرى قمرى، امام هادى (ع) به شهادت رسيدند و امام حسن عسكرى (ع) سرپرستى شيعه را به عهده گرفتند
.
عمه آن حضرت، حكيمه خاتون، همواره در خدمت ايشان و همسر گراميش (نرجس خاتون) بودند تا آنكه شبى امام عسكرى (ع) به حكيمه فرمودند: "عمه! امشب نزد ما باش كه فرزندى متولد خواهد شد كه خداوند به وسيله او زمين مرده را با علم و ايمان و هدايت زنده مى كند
.
" حكيمه عرض كرد: "فرزند از چه كسى متولد مى شود؟ من كه در نرجس اثر حمل نمى بينم!" امام فرمودند: "از نرجس متولد مى شود، نه از ديگرى
.
" و فرمودند: "هنگام صبح، اثر حمل بر او آشكار خواهد شد
.
مثل او، مثل مادر موسى است كه تا هنگام ولادت، اثر حمل بر او آشكار نبود و احدى از حمل او اطلاع نداشت، زيرا فرعون، شكم زنان حامله را مى شكافت تا موسى را بيابد
.
اين فرزند نيز از اين جهت شبيه موسى است
.
" خلفاى عباسى كه مى دانستند دوازدهمين جانشين رسول خدا (ص)، قائم به حق و نابودكننده بساط ظالمان خواهد بود، به وسيله جاسوسان درصدد كسب خبر بودند و همواره مترصد اينكه هر گاه فرزندى از امام عسكرى (ع) به دنيا آمد، او را به قتل برسانند
.
از اين رو اراده قادر حكيم بر اين تعلق گرفت كه ولادت امام زمان (ع) بصورت غير عادى باشد تا دستگاه حاكمه بر اين مطلب واقف نشود




.
حكيمه خاتون همواره مراقب نرجس بود تا آنكه نزديك طلوع فجر نيمه شعبان سال 255 هجرى، اثر حمل بر آن بانوى مطهر آشكار شد
.
امام حسن عسكرى (ع) به حكيمه خاتون فرمودند: "بر نرجس سوره قدر را بخوان!" او اين سوره مباركه را بر نرجس تلاوت كرد كه ناگهان نرجس از ديدگان حكيمه غايب شد، گويا پرده اى بين آنان حائل شده است
.
حكيمه سراسيمه خدمت امام آمد
.
امام فرمودند: "عمه! برگرد كه او را در جاى خودش خواهى ديد!" حكيمه در حالى نزد نرجس بازگشت كه امام عصر، مهدى موعود (عج) متولد شده بودند و در حالى كه رو به قبله به سجده افتاده بودند، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بلند كرده، مى فرمودند: "أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أن جدى رسول الله و أن أبى أميرالمؤمنين وصى رسول الله؟
.
سپس نام همه امامان را بردند تا به خودشان رسيدند و فرمودند:" اللهم أنجز لى وعدى و أتمم لى أمرى و ثبت وطأتى و املأ الأرض بى عدلا و قسطا: خداوندا وعده اى را كه به من داده اى عملى ساز و امر مرا كامل كن و قدمهايم را استوار گردان و زمين را به وسيله من از قسط و عدل پر كن !" حكيمه خاتون، كودك را نزد امام عسكرى (ع) آورد
.
حصرت به نوزاد فرمود: "اى فرزند! به قدرت الهى سخن بگو!" حضرت صاحب الأمر (ع) پس از استعاذه، اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: "بسم الله الرحمن الرحيم، و نريد أن نمن على الذين استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين נونمكن لهم فى الأرض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون: و اراده حتمى ما بر اين تعلق گرفته است كه بر مستضعفان زمين منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم נ و به آنان در زمين مكنت و اقتدار بخشيم و به فرعون و هامان و لشكريان آن دو، از جانب آن مردم مستضعف، چيزى را كه همواره از آن پرهيز داشتند بنمايانيم
" .
(سوره "قصص "، آيات 5 و 6( اين آيات در مورد حضرت موسى (ع) نازل شده است و بر طبق راويات، از مصاديق بارز آن، حضرت حجت (ع) مى باشند
.
سخن گفتن يك طفل، گرچه مسأله اى غريب و دور از ذهن است، ولى عقلا ممكن است، همان طور كه در قرآن كريم به تكلم حضرت عيسى (ع) در گهواره اشاره شده است
.
لذا به صرف نادر بودن، يا استبعاد ذهن از چنين اتفاقاتى، نمى توان آن را انكار كرد
.
حضرت حجت (ع)، موعود نبى خاتم و ائمه هدى (عليهم السلام) بودند و در روايات بسيارى كه از آن بزگواران نقل شده است، به امام زمان (ع) و غيبت و قيام آن حضرت اشاره شده است
.
حضرت، پيش از قيام، داراى دو مرحله از غيبت مى باشند: مرحله اول كه به "غيبت صغرى" موسوم است، از زمان ولادت آن حضرت تا سال 329 هجرى طول كشيد
.
چنانكه پنچ سال ابتداى عمر حضرت، مقارن با بقيه ايام امامت پدر گراميشان، امام حسن عسكرى (ع) بود
.
در اين مدت، تنها عده قليلى از شيعيان، موفق به ديدار آن مولود مبارك شدند و امام حسن عسكرى (ع) به آنان اعلام مى نمودند كه پس از ايشان، امامت و سرپرستى شيعه به عهده اين فرزند خواهد بود
.
پس از شهادت امام عسكرى (ع)، برادر آن حضرت كه "جعفر" نام داشت بر در خانه نشست و مردم نزد او مى آمدند
.
از يك طرف به او تسليت مى گفتند و از طرفى مقام امامت را به او تبريك مى گفتند
.
جعفر، مردى فاسق، شرابخوار و اهل عيش و طرب بود
.
كسانى كه در جستجوى امام حقيقى بودند، بخوبى مى دانستند كه او در ادعاى خودش راستگو نيست (از اين رو در تاريخ از وى به عنوان "جعفر كذاب" ياد شده است
) .
هنگامى كه تصميم گرفتند بر جنازه مطهر امام عسكرى (ع) نماز گزارند، جعفر حاضر شد و خواست بر حضرت نماز بخواند
.
در اين لحظه، مردم متوجه كودكى گندمگون، با موهايى پيچيده و چهره اى نورانى شدند كه نزد جعفر آمد، رداى او را كشيد و گفت: "اى عمو! كناربرو كه من سزاوارتر از تو هستم كه بر پدرم نماز بخوانم!" جعفر رنگش متغير شد و با بهت و حيرت كنار رفت
.
آن كودك كه كسى جز امام زمان (عج) نبود، بر پدر نماز خواند و آن بدن مطهر را نزديك امام هادى (ع) دفن نمود
.

در روزهای بعد مطالبی جالب خواهم گذاشت حتما دیدن بفرمایید


|لينك مطلب| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 20:7 توسط سید علی حسینی |