تبليغاتX
پیدای پنهان
 
پیدای پنهان
 
 
 
امروز دارم می رم . اخرین اقامتمه .حدود 2 ماه دیگه می ام پایان دوره . یه جمله ای رو یکی از دوستان م که جز لیست شهیدان زنده  هست چند مدت پیش که دیدمش بهم گفت"(اسمش هم علی رضاییانه)وقتی فهمید 5 ماه دیگه خدمتم تمومه بهم گفت : "سید 5 ماه دیگه وقت داری تا جنازه ت بیاد رو دست ماها بجم" .خیلی جدی این حرفو بهم زد .ولی خب ما رو شوخی برداشتیم .که البته "باید " هم بر می داشتیم

الان که فقط 65 روز دیگه مونده صحبتش بد جوری منو به فکر برده .

چقدر جمله حکیمانه ای از سید جلیل موسویان شنیدم .می گفت:

"شهادت هیچ وقت هدف نیست و نبوده شهادت مزد کار و ثمره کارهاییه که انجام دادیم"

خوب تصور شهادت برای چون منی کاملا شبیه به یه جوک می مونه .شهادت ؟؟؟!!!!!!!!! برای کارهایی که نکردم؟؟؟؟!!!!من؟؟؟!!!

اگر بخواهیم تناسب این موضوع با من روشن بشه مثل این موضوع می مونه که یکی یه شلوار ابی پوشیده باشه که سر زانوش یه وصله نارنجی با کوکهای درشت قرمز وصل شده باشه وتو ملاصدرای شیراز راه بره.اینقدر بی ربط و تابلو و ضایع.

اما خوب به عنوان یه ارزو حرف علی رضاییان خیلی برام شیرین بود. اما گاهی  پیامک "اکبر بانشی" یک امید کاذب بهم می ده که این هم برام شیرینه:

وادی عشق بسی دور  و داز است ولی / می شود طی، ره صدساله به آهی، گاهی

چقدر گوش هام برای شنیدن این جمله محتاجه که :

ننه الهی که بری برنگردی


 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 11:9  توسط پیدای پنهان  | 
مدتيه به دنبال كشف رسالت و جايگاه ونقش خودمم. كجا هستم قراره چه بكنم و نقطه هدفم كجاست . وقرار اين خليفه خدا چي كاري رو انجام بده .و حسابي دغدغه اين امانت خدا رو دوشم سنگيني مي كنه


توگويي كه الانه كه كمرم از شدت سنگيني رسالت بشكنه

الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

سردرگمي و گيجي و همه چيز خواهي  و .... از مرضاتي بود كه به جونم افتاده بود .(كه البته به قول اقا سيد مرض بحران هويت هست)

چند جلسه اي هم مشاوره رفتم . ديشب تو رختخواب كه بودم داشتم به همين موضوع فكر مي كردم . باتبع خودشناسي مهمترين قدم تو اين زمينه هست  . داشتم به خودم فكر مي كردم اما ذهنم قفل قفل بود. تا اينكه گفتم اخر شبي به چند تا از رفقاي موفق و صاحب نفسمون پيامكي بزنيم كه براي گشايش كارم دعايي بكنن.
متن پيامك:
"در پي يافتن رسالت و نقش و توانايي هام هستم با تمام سلول ها و پلاكدهاي خون م محتاج گشايش  نشان دادن راه هستم .برام با همه سلول ها و پلاكدهي خوني تون دعا كنيد"

اخرين پيام كه دليور شد . ناخوداگاه شروع كردم به گوش دادن سخنراني ي كه مدت ها قبل دانلود كرده بودم و تو گوشي م بود و حوصله نداشتم بشنوم .
از بركات همايوني نفس كدوم يكي از بزرگواران بود الله اعلم.امادر اولين ماموريت موفق به كشف 4 تا از نقص هام ،از دل بي ربط ترين سخنراني به اين موضوع ،شدم. سخنراني "زناي ذهن قسمت دوم " (دكتر حسن عباسي)

خودم فكم افتاد فكر نمي كردم خدا اينقدر جدي بگيره  و به اين زودي تحويل بگيره .تا ساعت 3 داشتم گوش مي دادم و تجزيه و تحليل مي كردم.البته اثرش هم زود نمود پيدا كرد و در اولين دم نماز صبح م قضا شد.به هرحال دمش گرم .
يكي از اينا اولياالله هستن و دعاشون مي گيره مشكلي مرضي چيزي داريد با يه اس ام اس براتون حل مي كنن  :
1-حجت الاسلام انجوي نژاد
2-حجت الاسلام سيد جلال موسويان
3-حجت الاسلام اذرنيا
4-حجت الاسلام سيدمرتضي حسيني
5-سيد جليل موسويان
6-اسحاق رهنما
7-علي اكبر سلطاني
خوش به حال من كه شماره اين همه اولياءالله تو گوش م دارم
البته سيد عباس حقايقي رو هم اضافه كنيد كه بنا به دلايلي از چشم ما افتادن و از ليست اوليا الهي خارج شدن


نمي دونم اين بلاگفا چه مرضي داره گاهي شكلك ها را نشون نمي ده .خودتون به تناسب شكلگ هاي تعجب نيشخند و چشمك رو بذاريد

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 11:49  توسط پیدای پنهان  | 
شايد قبلا ها سخت ترين سوالاتي كه ما از بزرگترهامون مي پرسيديم اين بود كه خدا كجاس؟ اونها هم مي گفتن تو اسمون و همه چيز تموم مي شد.اما امروز به كل همه چيز عوش شده .سطح سوالات ،دانستني هاي كودكان ، و كلا همه چيز سطحش پايين اومده و به بچه ها رسيده .حتي سوالات بچه ها هم عوض شده و تو لول بالاتري پرسيده مي شه .درخواست ها طرز صحبت كردن ها و.... كلا همه چيز تعجب برانگيزه

ديروز پريروزها:

محمد حسين ۵ساله: علي دايي خدا كجاس؟

من:خوب همه جا تو قلب همه

-خوب خدا چند تاس؟

-خوب يكي؟

-خوب اگه تو قلب همه باشه پس چه جور يكيه ؟!!

من:

ياد اون زمانهايي كه بچه ها رو با يه شكلات گول مي زديم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:17  توسط پیدای پنهان  | 


خدمت من این اخری ها خیلی داره به قولی گفتنی فاز می ده. یکی از کارام اینه که برای یچه های ساکنین این محلی که توش هستم ÷نجشنبه ها  از طریق LCD مسجد کارتون پخش می کنیم . این  فهته براشون فیلم "chickens run" –فرار مرغ ها – را پخش کردم . که نمایش اموزه های مکتب فمینیسم در کارتون کودکان خردسال بسیار مشهود بود و البته تکان دهنده داستان فیلم ،داستان یک مزرعه هست با قوانین سخت حاکم بر مرغ غ غ ها. که تعدادی مرغ –نماد جنس مونث- زندگی می کنند که کارشان هر روز فقط دون خوردن وتخم گذاشتنه .و در این بین هر مرغی که کمتر تخم بذاره و یا بهره وری کمتری داشت باشه توسط صاحب مزرعه سرش جدا می شه و نهایتا از گوشتش استفاده می کنن. 


تمام مرغ های این مزرعه (که در اینجا نماد عموم زنان هستند) کار و عادت روزانه شون تخم گذاشتن و دون خوردنه و همین !! ودر نهایت هم وقتی بهره وری شون کم شدن فنا و خورده شدن .

در این میان فقط یک مرغ هست که نماد یک زن روشن فکر امروزی هست به نام "جینجر"

 

این مرغ که متوجه سوءاستفاده ها شده ،تصمیم می گیره که نقشه ای برای ازادی و فرار از مزرعه ترتیب بده و به ازادی خودش که به اصطلاح یک دشت ازاد و چمنزاری وسیع بدون محدویت و اقابالاسر و جایی برای فرار از فریضه  تخم گذاشتن هست ؛برسه .

هر بار که نقشه ای برای فرار می ریزن و در نهایت با شکست روبه رو  می شوند .که بالاخره طی یک اتفاق روزی خروسی به نام راکی -خروس نماد جنس نر- رو می بینه که توی یک سیرک کار می کنه و کارش پروازه ! وازاد !

که البته این خروس پرواز نمی کرده بلکه توسط دستگاهی برای بینندگان تو هوا پرتاب می شده که خروس هم در حین پرتاب بال می زده که تماشاچیان فکر می کردند خروس پرواز می کنه .خروس که مزرعه رو فرصت خوبی برای سو استفاده از خیل عظیم مرغ ها می بینه از سیرک فرار می کنه و به مزرعه می اد و پوستر تبلیغاتی خود رو هم به همراه میاره که خروس رو در حال پرواز نشون می ده که البته تکه پایین پوستر رو که عکس دستگاه پرتاب کننده خروس هست رو پاره می کنه که بلکه با این ترفند بتونه وارد مزرعه مرغ ها بشه!!


خروس برای فرار از دست صاحب سیرک به چینجر پناه می اره و چینجر هم در عوض اموزش پرواز(نماد ازادی ) راکی رو پناه می دهو قرار می شه اموزش پرواز رو شروع کنه.

موقعی که چینجر داستان راکی رو برای مرغ ها تعریف می کنه و این که از این به بعد به کمک راکی می تونن پرواز کنند رویای ازادی رو با اب و تاب برای مرغ ها ترسیم می کنه اما با استقبال ضعیف و سرد مرغ ها مواجه می شه .مرغها مدام از یاس و ناامیدی صحبت می کنند جملاتی نظیر:

 ما مرغ هستیم و نمی توانیم ؛ ضعیف هستیم ؛ کار ما تخم گذاشتن و در نهایت سرخ شدن هست  و... طوری که بیینده دلش برای مرغ های که رضایت به وضع موجود داده اند می سوزه

بیشتر صحبت ها توسط مرغی صورت می گیره که مدام قلاب بافتنی در دست داره و مدام در حال بافتن هست !! نماد یک زن سنتی !!!

کارگردان به نحوی سعی در نمایش صحنه تضعیف زنان در جامعه و این که کار روزانه انها کارهای به اصطلاح پست نظیر بچه داری و بچه زاییدن و بافتنی و... است .

در نهایت مرغ ها راضی می شن .تمورش ها شروع می شه . خروس که فرصت خوبی برای چشم چرانی و هیزی براش پیش اومده تصمیم می گیره مرغ ها را چند هفته ای با تمرینات محرک و انچنانی سرگرم کنه و خودش ار سفره نهایت بهره را ببره

چینجر که متوجه نگاه های بد راکی حین تمرینات ورزشی می شه و این که مرغ های مظلوم دارن مورد سو استفاده جنس توسط خروس -نماد جنس نر-قرار می گیرن ؛به نحوه کار راکی ایراد می گیره و شب اونو تهدید به لو دادن به صاحبش می کنه.و راکی هم قول بهش میده که کارش رو محکم تر انجام بده.



Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

متلک پرانی و کنایه های جنسی در حین فیلم از نکات قابل توجه هست .ونمایش این فیلم ها برای خردسالان قابل توجه تر.برای نمونه

در یک سکانس فیلم خروس شب رو برای استحرات میان مرغ ها می ره و در برابر خیل عظیم مرغ ها که مفتون و ذوب جبروت و مردانگی خروس شدن می گه جای من کجاس که مرغ ها که انگار منتظر شنیدن این جمله بودن همگیبا چشم های گرد شده می گن "اینجا" و اوضاع به هم می ریزه و دعوا و...

 یک شب هم خروس به بهانه اینکه می خواد با ابزار هیجان پرواز یاد بده مجلس دانسی راه می اندازه و حسابی بهره می بره و در این بین نگاه های حسرت بار مرغ روشنفکر ! (کارگردان به نحوی سعی در نمایش این مطلب رو داره که بفهمونه مرغ ها یا جنس ماده فقط برای رختخواب افریده شده و ازادی و رهایی ار یوغ استعمار مرد ها همه پشم!!)

در واقع تلاش زن برای این که مثل مردها باشن (تساوی زن و مرد ) و یا اعتراف و خود باختگی  و افسوس زنها در برابر مرد و توانایی ها وازادی او ، برده بودن زن ها و... از مولفه های و اصول مکتب فمنیستیم و تفکرات این مکتب هست که مدام در سکانس های مختلف فیلم به نمایش گذاشته می شود .

و در انتهای فیلم خروس که در واقعیت نمی تونسته پرواز  کنه در حالی که تلاش های بسیار زیاد و لی بی فایده مرغ ها رو می بینه  دلش می سوزه و در حالی که عاشق چینجر می شه  شبی که قرار بوده خودش برای مرغ ها پرواز کنه  از مزرعه فرار می کنه .

چینجر صبح با جای خالی راکی د رحالی که تکه دوم پوستر تبلیغاتی رو با یک نامه برای اتون گذاشته ؛ مواجه می شه. و متوجه کلاهی که یک عمر خروسی بر یر مرغ ها می ذاشته برای سوءاستفاده و برده کشی !

اما داستان به همینجا ختم نمی شه و قهرمان داستان چینجر در میان سنگینی و یاس مرغ ها شروع می کنه به روحیه دادن و قهرمان جلوه دادن مرغ ها و این که اونها دقیقا مثل خروس ها هستند و شروع می کنن به ساخت دستگاه پرواز ونهایتا هم با اون دستگاه پرواز می کنندو به ازادی می رسن .و در یک جزیره دور افتاده در جایی خوش  و خرم با ازادی کامل و کاملا مستقلانه به زندگی ادامه می دن.البته به هم رسیدن راکی و چینجر در انتهای فیلم و صحنه های عاشقولانه اونها از نکات حائز اهمیت هست


 |+| نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 10:58  توسط پیدای پنهان  | 

جامعه رو به انحطاط ما!!!
تمام جامعه شناسان معتقد هستند که هر تمدن و اجتماعی همانند خورشید طلوعی و اوجی و افولی دارد . هر تمدنی روزی متولد می شود و روزی هم خواهد مرد  . روزی طلوع و روزی هم غروب

حدود 30 سال از انقلاب اسلامی ما می گذرد. وسوال مهم این است که آیا ما توانسته ایم به اهداف  وارمان های انقلاب خود دستیابیم یا خیر؟! ایا هدف از انقلاب ، انقلاب مادی بود؟ یا انقلاب معنوی ؟ و یا هر دو ؟!

اگر انقلاب مادی بود آیا بدون انقلاب نمی توانستیم به ان برسیم ؟کما اینکه در 30 سال قبل و کشور ایران و کره جنوبی هر دو در یک سطح بوده اند و امروز بعد از یک مدت یکسان ، تفاوت های مادی این دو بسیار فاحش است .

در مورد انقلاب معنوی هم میتوان بررسی کرد .اگر هدف انقلاب ما معنوی بود آیا ما در طول این سی سال به اهداف انقلابی خود رسیده ایم ؟ شعارهای انقلاب آیا تحقق پیدا کرده است؟ ایا «اقبال» مردم به دین  بیشتر شده یا «ادبار » انها از دین؟ اگر واقعا انقلاب در مردم ما تاثیر داشته ،چگونه می توان تعارض بین این موضوع و میزان فساد ،بی بندوباری ،پایمال شدن حقوق انسانی ، و لگد مال شدن کرامت های انسانی و صدها مشکل اخلاقی حاکم در جامعه را حل کرد؟

شاید بررسی این موضوع و قیاس موارد یاد  شده با قبل از انقلاب نیاز به کارشناسی داشته باشد اما «شاید» گاهی شنیده ها و  گفته های بزرگانی که هر دو دوره را تجربه کرده اند و گاهی در متن اجتماع بودن ،تا حدودی مقیاسی به دست ما دهد .

اگه نگوییم رعایت نشدن "کرامت انسان ها و حقوقی انسان" و سایر اصول اخلاقی و دینی در طول این مدت  زیاد نشده لااقل این را می توان گفت که تغییری نیز نکرده ( که البته به نظر شخصی خودم بهتر که نشده ایم هیچ !بدتر هم شده ایم) و باز این سوال پیش می اید که اگر تغییر نکرده ایم پس چرا انقلاب کرده ایم؟ویا سوال را صحیح تر عنوان کنیم چرا انقلاب انطور که مطرح شد پیش نرفته؟ وآیا «ظرف زیبای» انقلاب و «مظروف  و محتوای دهشتناک » آن در حال حاضر باعث بدبینی و طرد مردم ما نشده ؟ ایا شنیدن نام "حکومت و جمهوری اسلامی " و دیدن مسائل روزمره «ما» به ضرر دین و حکومت اسلامی تمام نشده؟

قران کریم  عوامل انحطاط یک جامعه را در4 مورد خلاصه می کند:

1-ظلم : وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ 

  • اينچنين بود مؤاخذه پروردگار تو وقتی که بخواهد قريه ای ستمکار را به مؤاخذه کشد مؤاخذه او عذابی سخت دردآور است

فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ

  • چرا در ميان مردمانی که پيش از شما بودند جز اندکی که از آن ميان نجاتشان داديم خردمندانی نبودند تا مردمان را از فساد کردن در زمين باز دارند? ظالمان از پی آسودگی و لذات دنيوی رفتند و گنهکار بودند


2-فساد اخلاق :) آیا نیازی ست که بگوییم فساد اخلاق صرفا شامل  اخلاق جنسی نمی باشد ؟ و بسیاری از کارهای روزمره ما "مومنان" نه !! "مسلمانان" نیز شامل فساد اخلاقی می باشد)

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا

 

  • و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [يكسره‏] زير و زبر كنيم.


3- تفرق و تشتت:

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ 

  • همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراکنده مشويد و از نعمتی که خدا بر، شما ارزانی داشته است ياد کنيد : آن هنگام که دشمن يکديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد و بر لبه پرتگاهی از آتش بوديد ، خدا شما را از آن برهانيد خدا آيات خود را برای شما اينچنين بيان می کند ، شايد هدايت يابيد

وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ  

  • همانند آن کسان مباشيد که پس از آنکه آيات روشن خدا بر آنها آشکار شد،، پراکنده گشتند و با يکديگر اختلاف ورزيدند ، البته برای اينان عذابی بزرگ خواهد بود


أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

  • از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است


 

4-ترک امر به معروف  ونهی از منکر :

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

  • بايد که از ميان شما گروهی باشند که به خير دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند اينان رستگارانند

 


 

در قضیه قیام امام حسین (ع)  نیز امام مکرر به این 4 مورد اشاره می فرمودند و مدام جامعه را متوجه خطر این موارد می کردند:

الا ترون ان الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه :نمی بینید چگونه به حق عمل نمی شود و مردم از باطل بازداشته نمی شوند (ظلم)

ما خرجتُ اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظالماً انِّما خَرَجتُ لطَلَبِ الاصلاحِ فی اُمَهِ جَدّی ، اُریدُ اَن امُرَ بالمَعروفِ  و اَنهی عَن المُنکَر(فساد و امر به معروف و نهی از منکر): مردم دنیا بدانند که حسین ، حرص او را وادار به قیام نکرد ،حسین یک مفسد  و اخلالگر نیست ،حسین یک ستمگر نیست ، دنبال دنیا و مقام نیست ،حسین یک مصلح است ، می خواهد در امت جدش اصلاح بوجود اورد

می بینیم که امام حسین علیه السلام هم با دیدن موارد فوق ،که عوامل انحطاط جامعه هستند ؛دست به کار شدند و قیام کردند.قیام برای احیای جامعه ای رو به انحطاط!

چه کسانی موجب بوجود امدن و شکل گیری این 4 عامل در جامعه شده اند: ما ؟!! شما؟؟ استکبار ؟؟ دشمن ؟؟ غفلت ؟؟!! و ....

که بالیقین اولین و مهمترین عامل «خودمان» هستیم نه هیچ کس دیگر .(که در پست بعدی مطلی را در این خصوص خواهم نوشت)

استادی به نقل از آیت الله بهاالدینی می فرمود:"که مدام می گویید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ،آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"؛  که استاد عزیزمان به طنز فرمود:"آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چرا که همه غلط ها را خودمان داریم می کنیم"

و باز هم سوال :آیا با شیوع 4 مورد فوق در جامعه ما باید منتظر انحطاط و افول انقلاب باشیم ؟ یا نه باید منتظر قیامی برای جلوگیری از انحطاط آن و سوق دادن آن به سمت «مدینه ی فاضله پیامبر» بود؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:38  توسط پیدای پنهان  | 
خدمت مزایای زیادی داره .تمرین سرعت عمل در کارها، تمرین نظم ، تمرین کار گروهی ، تمرین اطاعت پذیری از مافوق ، تمرین برنامه پذیر شدن  وبرنامه داشتن ، و حتی تمرین "شکسته شدن  غرور و ابهت کاذب"!!! و... .

کار گروهی خیلی کار سختیه و این که همه اعضا نسبت به گروه تعهد داشته باشن و بدونن که کل گروه یعنی یک نفر  و یک نفر یعنی کل گروه .کوتاهی یه نفر باعث میشه کل گروه نتونه کارشو به نحو احسن انجام بده .


تجربه 40 روزه من می گه که  90% افرادی که از خدمت ناله می کنن و زمین و زمان رو با کلمات شکیل و موزونشون مزین می کنند ،چون هیچ کدومشون کارهای بالا رو بلد نیستن و اموزش ندیدند و تمرین نکرده اند  وقتی تو چنین محیطی که همه اینها رو می خوان ؛قرار می گیرن ، تحت فشار قرار می رن و ناراحت و یه کوچولو هم کلمات خارج از دایره المعارف فارسی!!

یکی از بچه ها بود که می گفت تو دوران بچگی ش حافظ 20 جز قران بوده .این دهن ما رو اسفالت کرده بود شب وروز فقططططططططططططط از دهن این بشر فحش می امد بیرون .بدبختی این تختش هم کنار تخت ما بود .و ما همیشه از برکات این اقا مستفیض بودیم .این اقا تو خواب هم حرف می زد .جالب بود یه شب بیدار شدم دیدم داره تو خواب هم فحش می ده!


یک توصیه برادرانه : دوستانی که قصد دارن برن خدمت حتما موارد بالا رو تمرین کنند تا بلکه اونجا اذیت نشن

چاااااااااای : یکی از مفیدترین نوشیدنی های ممکن تو دوران خدمته که نقش "اب حیات " رو بازی می کنه .خیلی تلاش کردیم مباحث مربوط به طب سنتی رو رعایت کنیم اما این یکی نشد که نشد .غذاها طوری هست که فقط با چای پایین می ره به خاطر همین در هر سه وعده ،چای جز لاینفک غذاهامون بود .گاهی تو آینه که خودمون رو می دیدیم احساس می کردیم اونقدر تو بدنمون چای هست که تا نصف سفیدی چشممون چای مثل سطح اب دریا موج می زنه .

یه نصیحت برادرانه به همه کسایی که قصد خدمت دارن .حتما یه فلاکس برای چای ببرید


یه خاطره جالب :

من اونجا به عنوان قاری کلاسمون شروع کلاس ها قران تلاوت می کردم .اوایل که هول می شدم سوتی های زشتی می دادم. یه بار تو سوره حمد ایه جدید از خودم در اوردم :اهدنا الصراط الذین انعمت علیهم... که یه نفر فهمید

ویه بار هم سوره شمس رو از حفظ می خوندم 4تا ایه شو جا انداختم که هیشکی نفهمید جالب این که همه هم تشویقم می کردن طوری که احساس می کردم مدال طلای المپیک رو برنده شدم

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 12:51  توسط پیدای پنهان  | 
خوب بالاخره شتری که قرار بود جلوی در خونه ما هم بیاد اومد و ما هم الکی الکی سرباز شدیم.تا به خودمون اومدیم دیدیم کچل شدیم و کارمون شد دست کشیدن روی سر کچلمون و اسممون هم شد اش خور! و الکی الکی شدیم پلیس مملکت. دو ماه اموزش ما به سرعت برق و باد داره تمام می شه .والان بعد از حدود 35 روز امدیم مرخصی و فرصتی دست داد تا کمی از سربازی  بنویسیم.

خب نمیدونم از کجا باید شروع کنم . متاسفانه  زیاد اهل خاطره گفتن  نیستم چون معمولا خاطره ای به ذهنم نمی مونهکه فکر می کنم برگرده به این که به حوادث و وقایعی که می گذره توجه خاصی ندارم  و لذا ادم کم خاطره ای هستم.

برخلاف تصور اغلب افراد؛به نظر من دوران خدمت علل الخصوص اموزشی یکی از مفید ترین دوران ممکن در طول زندگیه .به یه شرط و ان هم این که تمامی اجزاء و تمامی دستورات  وتمامی کارهای محوله را با "تفکر " انجام بدیم .تفکر ! پی بردن به "چرایی  وچگونگی " دستورات و اعمالی و رفتارهایی که در طول شبانه روز در طول اموزش انجام می دادیم.
من از این دوره اموزشی خیلی لذت می بردم  واقعا برام یه دوره عالی بود و این نشاط رو از همون روز اول خدمت داشتم به خاطر همین هیچ وقت  حتی یک لحظه دلگیر افسرده و ناراحت نشدم.دلم برای هیچ جا تنگ نشد و احساس غربت هم نکردم نه برای خونه نه کانون نه هیچ جا و هیچ چز دیگه چون لذت می بردم درست بر خلاف همه 154 نفر اعضا گروهان ما واحتماالا گروهان های دیگه و در این بین تنها من با رضایت کامل کارها را انجام می دادم(گاهی با خودم می گفتم نکته احساساتم مرده باشه!!؟؟)

.طرز تفکر و دیدگاه و نوع نگرش ،در خدمت یکی از رمزهای بزرگ موفقیت و رضایت خاطر محسوب می شه . ومن با تک تک سلول های بدنم  معجزه "نماز با تفکر"را تو طول خدمت حس کردم .واثرش رو تو اولین پله زندگی اجتماعی م حس کردم.الان "دیگه" می تونم  قسم بخورم که هیچ چیز مثل نماز "انسان سازی " نمی کنه هبچ چیز!! . پشت هر جزیی از اجزاء نماز و حرکات و سکنات و اذکار وجملات نماز فلسفه ای بزرگ خوابیده .اگر نویسنده بودم شاید می تونستم یک کتاب مناسب از برداشت های خودم در مورد نماز بنویسم(خب دیگه ریا بسه ! شاید بعدها اشاراتی داشتم)

خاطرات که نداریم ولی تجربیاتی جدید بدست اوردیم .قرار گرفتن در یک جو متفاوت با طرز تفکرات مختلف با ایین و رسوم های مختلف خیلی جالب بود و خیلی هم بعضا عجیب.

-یه نکته عجیب و تاسف بار برای من طرز تفکر و دیدگاه و رفتارهای اجتماعی افراد به اصلاح "قشر تحصیلکرده " جامعه ما در قالب "گروه" بود. و واقعا از اینده کشورم نا امید ومایوس شدم.و یه  ذره امید ما هم به قشر تحصیلکرده جامعه برای اصلاح و بهبود به کلی از بین رفت.
نقص تربیت و اموزش  وپرورش نظام اموزشی مملکت رو به وضوح تمام می شد دید و  رسیدم به این نکته که  ضعف مدیریت در جامعه ما فجیع تر از اونی هست که من تصور می کردم.
تربیت ،زبان سالم ،تفکر سالم ، قانون پذیری،گروه پذیری ،حس مسئولیت در قبال گروه، تبعیت واطاعت پذیری ،نظم پذیری  ودیسیبلین، ادب ، سواد ،امید به اینده ،از خود گذشتگی و... معیارهای انسانی وانسانیت ،با کمال تاسف تنها چیزی بود که بین قشر به اصلاح "تحصیلکرده" دیده نمی شد ویکی از دلایل، بدبختی و عقب ماندگی مملکت رو به طور کامل درک کردم و الان می تونم پیش بینی کنم که سکان هدایت جامعه ما در اینده به دست  چه کسانی خواهد افتاد و چه سرنوشتی در انتظار جامعه ما خواهد بود مگر این که خدا نظر لطفی به ما بکنه و دست غیب امام زمان مطابق روند  این 30 سال به کمک ما بیان!!!!!!

اعتراض ،فحش، بی احترامی مثل نقل و نبات از دهان بچه ها بیرون می اد. گفتم ؛تا الان، خدمت واقعا برای من دوران خوبی بوده چون نتیجه تمرینات8سالمو اینجا دیدم و هیچ چیز منو ازار نمی داد جز همین رفتارها:اعتراض و فحش  و ناسزا وبد وبیراه به زمانه گفتن و شکایت و شکوه به هررررررررر (از تلفظ "ر" درک کنید چند درصد کارها؟!) کاری !که روی اعصاب ادم حسابی راه می رفت
به عنوان نکته اخر برای این پست: سطح ادب و فرهنگ هر شهرستان هم از رفتار شهروندان ونمایندگان اون شهر به خوبی مشهود بود.نکته خیلی عجیب این که مردمان استان فارس وعلل الخصوص شیراز بد دهن ترین افراد کشورن . دقیقا از یک جمله بندی 10 کلمه ای 7 تاش فحش های ناموسی و اشاره دار به مسائل جنسیه.اما شهرهای دیگه کمتر؛نسبتا با ادب ترن !! بودند.4 تا از هر 10 کلمه.جالبه نه؟!مثلا: هنگام صبح به جای سلام ، کَپتو ببند(به معنی دهنتو ببند و مودبانه ش :لطفا صحبت نکن) و گ... نخور به جای لطفا سکوت!!
بچه های فارسی واقعا شاهکار بودن .باور کنید هممممه جا فحش تو دهنشون بود .مسجد ،موقع ناهار ،موقع شام ، موقع صبحانه،موقع رژه ،موقع سخنرانی ، موقع تعریف خاطره و... وخیلی جالب بود که تمام خاطرات استان فارسی ها ،کتاب هایی که خوانده بودند فیلم هایی که دیده بودند و اینترنتی که استفاده کردن بودن و حتی داستان هایی که خونده بودند در ارتباط با سکس بود!!! یکی از بچه های می گفت من تا شب ها داستان سکس رو موبایلم نخونم خوابم نمی بره!!!
بحران جنسی واقعا بیداد می کنه عجیب هم بیداد می کنه .
انشالله تو پست بعدی در مورد دین زدگی و نحوه تبلیغ دین در پادگان ها می نویسم که چه فاجعه هایی رخ می ده
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 16:58  توسط پیدای پنهان  | 
دیشب برای یه حاجت دنیایی رفتم شاهچراغ دعای توسل . اینقدر نعره زدم و متوسل شدم که اگه یه کمک دیگه ادامه می دادم تا استانه مبعوث شدن به پیامبری پیش می رفتم!!!

از خواسته م خجالت کشیدم! چه چیزی خواستم! شو کو لات!! خدایا از اینکه وقتتو به خاطر این خواسته بچه گانه  گرفتم معذرت می خوام .با وجو اینکه خودت گفتی نمک زندگی مون رو هم از تو بخواهیم اما باز خیلی خجالت کشیدم .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 19:39  توسط پیدای پنهان  | 

سلام.شده تا حالا گیر کنید که مفهوم زهد چیه ؟ دنیا خواهی بالاخره مذموم هست یا خیر.چرا انبیا و اولیای خدا دنیا رو مذمت می کنند اما در باره دنیا دستور دارند .بالاخره دنیا بده یا خوبه؟

مال فرزند تحصیلات زن ،بچه و شوهر، ماشین و.... خوبن یا بدن؟پاسخی که شنیده می شود متفاوت است.

 خب ممکنه عده ای  پاسخ بدهند که دنیا و مافیها خوب نیست و اصلا نمی ارزد .و عده ای معتقدند که<< حب دنیا و دل بستن وعلاقه به این ها>> بد است . اما واقعیت این است که نظر قران هیچ یک از دو پاسخ  نمی باشد .

نظر دسته دوم کمی نزدیک تر به این پاسخ است اما به شیوه و نحوه بیان دیگر

پاسخ این است که دنیا و مافیها فی ذاته بد نیستند و مذموم  نیست . تمام موجودات عالم کون و مکان همه پرتویی از جلوه خدا هستند .دنیا هم همینطور.دنیا از ایات الهی ست .وقتی دنیا از ایات الهی باشد بی شک ما فیهای ان نیز از ایات ونشانه و لطف خدا ست . و تمام اینها از حکمت لایتناهی خدا سرچشمه می گیرد .پس بد نیست و اتفاقا خوب هست.اما چه چیز دنیا رو نفی کرده اند؟ اگر دنیا مال پول ثروت زن شوهر وهمسر نیست پس چه چیز مذمت شده؟

آیا علاقه و حب به این موارد ودوست داشتن این موارد ایراد دارد؟

سوال ممکن است پیش اید که چطور ممکن است دنیا بد نباشد وحتی خوب باشد اما محبت وعلاقه به دنیا بد باشد؟! مگر میشوددنیا خوب باشد اما علاقه به ان بد باشد.اگر افرینش هر چیزی باحکمت باشد پس محبت و علاقه به دنیا هم حکمتی دارد ونباید بد باشد!

سیری در رمز گشای مشکلات قران برای حل این مشکل می کنیم:

 

خداوند در سوره مبارکه روم ایه 21 می فرماید:

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

و از نشانه های قدرت اوست که برايتان از جنس خودتان همسرانی آفريد تا به ايشان آرامش يابيد ، و ميان شما دوستی و مهربانی نهاد در اين عبرتهايی است برای مردمی که تفکر می کنند

دو کلمه کلیدی وجود دارد :

اول کلمه "ومن ایاته " که اشاره به وجود همسر و زوج دارد  که نشان می دهد این امر که از مادیات وامور دنیوی است(وایرادی هم ندارد به سایر مسائل مانند فرزند وپول و... تعمیم داد) از ایات خداست پس مقدس است .

دوم عبارت "جعل بینکم موده ورحمه " می باشد. این نکته مهمی ست و به نحوی می تواند نوع بیان پاسخ دوم را نقض کند. فرمود:و بین شما محبت وعلاقه قرار داد .بین چه چیز؟ زوجین ، زن ومرد، از مادیات مورد نکوهش افراد!

در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام وذبح اسماعیل ازمایش بر سرچه بود؟؟ آیا ابراهیم  از محبت خود بر فرزند، به خاطر خدا می گذرد؟

یعنی مورد امتحان  محبت به فرزند بود.اگر محبت به فرزند ارزش نداشت ،امتحان ابراهیم نیز ارزش نداشت .ونمی توان این کلام را بر زبان اورد چرا که ابراهیم  علیه السلام بواسطه این ازمون بزرگ به امامت نائل شد.پس معلوم می شود این حب بسیار ارزش دارد

آیه قران:چقدر این سوره نوح اموزنده ست:بعد از این که نوح علیه السلام برای انذار قومش برگزیده شد .در مراحل پایانی دعوت خویش از ایمان قومش ناامید شد خطاب به خدا فرمود:

سوره مبارکه نوح  ایه 10،11،12:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا

سپس گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهيد که او آمرزنده است ،تا از آسمان برايتان پی در پی باران فرستد ،و شما را به اموال و، فرزندان مدد کند و برايتان بستانها و نهرها قرار دهد

با دقت در ایه معلوم می شود که پاداش استغفار در درگاه خدا ،علاوه بر امور معنوی،امور مادی مثل مال فرزند باغ و ثروت بوده است

این علاقه ها فطری ست ونمی تواند بد باشد نتیجتا  این علاقه و محبت به دنیا نیز حکمت دارد وخوب است .پس این نوع بیان که بگوییم : محبت به دنیا مذموم است نیز درست نمی باشد.

 

 

پس چه چیز دنیا خوب نیست؟

مشغول شدن به دنیا و غفلت از ماوراء!!!!!بله پاسخ این است .اشتغال به دنیا و نتیجه ان غفلت .

ایه قران:خداوند در سوره مبارکه ال عمران آیه 14 می فرماید:

زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذهب والفضة والخيل المسومة والانعام والحرث ذلك متاع الحياة الدنيا والله عنده حسن الماب


دوست داشتن خواستنى‏ها از زنان و اولاد و اموال فراوان از زر و سيم و اسبان نشاندار و دام‏ها و كشتزاران در چشم مردم آراسته شده است، ولى اينها متاع زود گذر زندگانى دنياست و سر انجام نيكو [و زندگى عالى‏تر] نزد خداست

کلمه کلیدی: متاع الحیاه الدنیا .بلی شهوات مال فرزند و... زینت داده شده است .اما متاع و بازیچه ای بیش نیست .متاع به چیزی گفته می شود که باعث سرگرمی شود..یعنی تمام موارد خوب دنیوی سرگرم کننده نباید باشد.

آیه قران سوره مبارکه نجم آیه 29و30

فاعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىعَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ

پس تو نيز از کسی که از سخن ما رويگردان می شود و جز زندگی دنيوی را نمی جويد اعراض کن

 

کلمه کلیدی: "الا". کمی دقت کنید فرمود از که روی برگردان؟! از مال فرزند همه ؟خیر !!الا ! به همه روی داشته باش >>جز<< کسی  که<<به جز>> حیات دنیا  روی ندارد .یعنی چه؟ یعین فقط حیات دنیا را می بیند واین امور مثبت ودرواقع دولبه انها را از یاد خدا و ماورا غافل کرده است

پس در واقع ان دنیای مذموم در کلام ائمه همین توجه به امور دنیاست که باعث غفلت می شود ودر واقع نه خود دنیا بد است نه علاقه به ان.بلکه علاق غفلت زا به دنیا کورد پذیرش نمی باشد

شعر پایانی و باز هم مولوی:

چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن
نی قماش و نقره و میزان و وزن

مال را کز بهر دین باشی حمول
نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است
آب اندرزیر کشتی پشتی است

چونکه مال و ملک را از دل براند
زان سلیمان، خویش جز مسکین نخواند

کوزه سر بسته اندرآب زفت
از دل پر باده ، فوق آب رفت

باد درویشی چو در باطن بود
بر سر آب جهان ، ساکن بود

گرچه جمله این جهان ملک وی است
ملک در چشم دل او، لاشی است

پس دهان دل ببند و مهر کن
پر کنش از بادگیر من لدن

نکته مهم:این مقاله را بعد از نتیجه گیری  از کتاب "حکمتها واندرزها " ی شهید مطهری به اضافه اضافاتی از خودم نوشته ام.لذا مسئولیت برداشت شما به خود شما مربوط می شود.واینجانب پاسخگوی برداشت غلط شما نمی باشم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 13:58  توسط پیدای پنهان  | 
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است. این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم...

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 11:45  توسط پیدای پنهان  | 
 
  بالا